سلام ...
و به قول شاعر سلامي چو بوي خوش آشنايي ....
ساعات آخر سال ٩١ است و ساعتي است از مراسم شب چهارشنبه سوري به خانه آمدم .... براي چندمين بار در حال تلاش ثبت چند خطي هستم تا دل نگران دوستاني بامعرفت را آرام كنم ...
قطعا دلايلم مبني بر اين نبودنهاي طولاني ، هر چند موجه ، باري از شرمندگي ام نمي كاهد .... اما دلم مي خواهد از ته دل بگويم شرمنده ام ...شرمنده ي عده اي كه كامنتهايشان بي جواب ماند و ممنون محبت همه ي كساني كه با واژه هايشان تعريف ديگري از " دوست " را به من هديه كردند .... اما ميخواهم بدانيد كه نبودم چون : لپ تاپم مدتي است به رحمت ايزدي پيوسته .... تعميرش كه به صرف نيست ... پول لپ تاپي را هم كه مي خواهم بخرم را هم ندارم ... از لپ تاپي هم كه محل كارم در اختيارم قرار داده ، براي كارهاي شخصي استفاده نمي كنم .... مي ماند يك اوضاع جسماني نيمه مساعد و يك آيپد ناز و عشوه دار كه فقط كارهاي ضروري ات را راه مي اندازد ... و چندين و چند دليل ديگر كه مجال گفتنش نيست ...
آمدم بگويم كه كامنتهايتان را با جان و دل ميخوانم و بعضي هايش را با طعم محبت خالصانه تان تا عمق وجودم مزه مزه مي كنم ... آمدم بگويم بعضي هايتان را خيلي دوست دارم و البته بعضي هايتان را خيلي دوست مي داشتم .... آمدم بگويم در اين ساعات آخر سال ٩١ ، هر آنچه تلخي در وجودمان هست را با آخرين گرد و غبارهاي خانه هايمان روانه كنيم و آماده شويم تا در لحظه ي تحويل سال براي قلب هم دعا كنيم ....
دعا كنيم خداوند امسال قلب تمام جنبندگان ذي شعورش را چنان متحول كند ، كه ديگر جايي براي خشم و كينه ، نفرت و بدخواهي ، دروغ و فريبكاري ، جنگ و خونريزي ، تحقير و توطئه و تزوير و دو رويي نداشته باشد ....
دعا كنيم خداوند امسال حالمان را چنان تحويل كند كه دلي را نشكنيم و قطره ي اشكي را بر چشمي جاري نكنيم .... بدانيم هست و مي بيند و مي شنود و لحظه اي چشم بر هم نمي زند ..... پس حواسمان را جمع كند تا حقي را نا حق نكنيم و منفعت دنياي فاني مان را به انصاف و انسانيتمان ترجيح ندهيم ....
و در آخر اينكه چه خوش گفت شاعر كه : دوست آن باشد كه گيرد دست دوست / در پريشان حالي و ..... ممنونم دوستانم و سال نو مبارك
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 اسفند1391 توسط کاغذ کاهی