اینجا هر روز پرواز را علامت ممنوع میزنند !

پیش .ن : در راستای فیل.طرینگ فله ای ورد .press . این پست را صرفا برای همدردی با تمامی دوستانی که در فضای ورد.press مینوشتند ٬ نوشتم .

تفاوتی نمی کند ! 

چه فیل.طر کنندگان نام فرهنگ و ارشاد اسلامی کشوری را یدک بکشند... چه پیرو اندیشه هایی متحجرانه باشند ... چه به خیال خودشان خیر و مصلحت بخواهند ...

تنها کسانی می توانند یک سرویس عمومی را مسدود نمایند که فقط خود را می خواهند و بقای قدرت شان را !

انگیزه ها میمیرد٬ که بمیرد ! شیرینی جوانی٬زهری تلخ میشود ٬ که بشود ! از دین و کشور گریزان میشوند ٬ که بشوند ! بغض گلویشان را خفه می کند ٬ که بکند ! هکومت را دیکطاطوری میخوانند ٬ که بخوانند ! احساسات سقط شوند ٬ که بشوند !  زحمات هدر می روند،که بروند ! همه باورهای مردمان این سرزمین له می شود ٬ که بشود ! اصلا هر چه میخواهد بشود ٬ بشود !!! به جهنم !

سازمان اقتدار باید محفوظ بماند! حال مهم نیست که یک خانه ای در " ورد پرص" از دین مینویسد ؟! از سیاست ؟! یا اصلا غریزه را محور میگیرد و پستهای پرنور  مینویسد !!! چهره های شعا ر سا..لار و رویه های دین ستیز ٬در قالب و سیمای دین ! هر چه مردمان این سرزمین بیشتر نجابت میکنند و حرمت نگه میدارند ٬پرده دری شان بیشتر اوج میگیرد !

به شکل فله ای تصمیم می گیرند و از یک سرویس عمومی، گوری دسته جمعی می سازند! دیگر نیازی به رعایت حرمت نیست... اینها به بی حرمتی عادت دارند ! ای کاش کسانی که در خیال خود این افراد را حامیان دین، و دولت شان را دولت عدالت می پندارند، به خود آیند... روزی می آید که گوساله سامری را جای علی (ع) قرار داده و خود را مالک اشتر ِ وی نامند.....!

 

p.s:  در راستای پست قبل : حیف که هنوزم عاشق ایرانم ! اینها به هر عشقی تجاوز میکنند !  میترسم به عشق من هم تجاوز کنند ! اصلا  مثل اینکه تجاوز را از هر نوعش دوست دارند ! چون عاشق فرزندان نامشروعی هستند که حاصل هیچ عشقی نباشد !!

p.s.s: گیرم که می زنید! گیرم که می برید ! گیرم که می کشید! با رویش ناگزیر جوانه چی می کنید؟

 

بعد نوشت : خب این هم از بلاگفا ! نمیدونم این حماقت به کجا خواهد رفت ؟!

سالهای دوری

بیست و دوسه سال پیش برای اولین بار در اون سرزمین قدم گذاشتم. سالهای اولش خیلی بچه بودم و به اصطلاح تو باغ نبودم! کمی گذشت مدرسه رفتم و خیلی چیزها رو که نباید می دیدیم ! چند سالی گذشت و سال دوم راهنمایی٬ در یک اقدام انقلابی به اصرار مادر همه برگشتیم ! بعدها فهمیدم که چقدر خوب شد که برگشتیم !

گذشت و ما تو این سالها در رفت و آمد بودیم٬نه تاب زندگی در اونجا رو داشتیم و نه وسوسه رفتن راحتمون می گذاشت ! سرزمینی که رفاه و آسایشش بیداد می کنه٬ سرزمینی که حتی مرفهین بی درد اروپا هم آرزوشو در سر دارند٬ دولتمردانی داره که عروسک خیمه شب بازیِ وقیحانه بی شرفانِ صهیون هستند ٬ مردمانی داره به غایت خودخواه٬ هیچ کس به داد کسی نمی رسه٬ غیرت و حیا در نطفه هاشون خشکیده و فکر نمی کنم از نسل اونا هیچ بچه ای با این ۲ ویژگی به دنیا بیاد ! سرزمینی پر از خواستن ها ٬مهیا بودن ها ٬ مملو از تنوع ٬ آرامش ٬ سکون ٬ وقتی برای مایحتاج ابتدایی زندگی ٬به یک فروشگاه نه چندان بزرگ میری و می بینی ۱۸-۱۷ جور سیب٬ ۸-۷ نوع سیب زمینی٬ ۱۲-۱۰ جور پرتقال۳۰-۲۰ مدل ماست و شیر و هزاران مدل ادویه و مواد شوینده و ... وجود داره اونوقت می فهمی تنوع یعنی چی! اینکه هیچ ! خدا نکنه یه کار اداری برات پیش بیاد ! وقتی مثلا برای دریافت گواهینامه اقدام می کنی و می بینی کل پروسه امتحان کتبی و عملی و حتی دریافت اصل مدرکت٬ کمتر از نصف روز هم طول نمی کشه٬ یاد شهرک آزمایشی می افتی که سالهای نه چندان دور٬ چنان استرسی به تو میدادند که جای کلاچ و ترمز را با هم اشتباه می گرفتی ! همه چیز در آرامش و سکون و سکوت٬ بدون اینکه حقی ناحق بشه ٬ بدون پا..ر..تی. بازی و صفهای طولانی . درس خوندن و سیستم حمل ونقل شهری ٬ هوای پاک و بانکداری و عزت و احترام اجتماعی و ... بدجوری دل تورو هوایی می کنه ! اینا رو گفتم واسه اونایی که نگن ندیدی و نمی دونی تو دنیا چه خبره! که اگه بخوام از اخبار اونور دنیا براتون بگم میشه مثنوی ۷۰ من !

و همیشه همین روی سکه است که با طنازی اش دل ما را میبرد به ناکجا آباد! که اگر آن روی سکه را هم ببینی ٬ شمارش معکوس سفرت آغاز میشود و هر لحظه آروزی بازگشت داری ! از تحقیر های بدو ورود بگیر تا لحظه آخر ! متلکهای مردمانش مبنی بر سخن دولتمردان و سیاست خارجی کشورت٬ مثل وزوز زنبوری در گوشت آزار دهنده می شود ٬هزاران سوال ریز و درشتشان ا ز دین و سیاست و فرهنگ و غیره ی کشورت ! و تو باید هر آنچه رو در طی سالها آموخته ای از بایگانی مغزت در هر سفر بیرون بکشی و در دفاع از کشور و مردمانت ساکت نمانی ...از گمشده ای به نام محبت ! همدلی! فداکاری ! هر روز و هر سال که میگذرد٬ علیرغم رفاه و آرامشی که داری٬بیش از همیشه قدر داشته هایت٬سرزمینت و مردمت را میدانی ...

 حالا تصور کنین از پس تمام این دلتنگی ها عزم ایران کنی و بعد از ساعتها بر فراز آسمان کشورت قرار بگیری . از هواپیما پیاده بشی و تو اون راهروی باریک فرودگاه ٬ رئیس جمهورسابق کشورت را ببینی.مردی بازهم با عبای شکلاتی ! بی اختیار سلام می کنی و او پاسخی میده گرم و با محبت ٬ همراه با ادب و تواضعی وصف ناشدنی و تو هاج و واج ازینکه فراموش کرده ای تمام کوتاهیهایش را ! بعد هم تا مسیری با او همراه میشی و او صمیمانه ٬ گویی چند ساله که تو رو میشناسه ٬باهات حرف میزنه و سوال می کنه٬ تا نزدیک صف کنترل پاسپورتها و اونوقت محافظان ٬او رو به مسیری هدایت می کنن و تو در صف  می ایستی .به جرات شیرین ترین صف دنیا ! با غرور و افتخار سرتو بالا می گیری و به پایین پله ها فکر می کنی٬ به کشورت که متعلق به توست٬ به آسمون همیشه خاکستری و شلوغیهای کوچه ها و خیابونهات ٬دیگه نه تحقیری هست و نه خوش آمد گویی دروغینی !

تو مال همین آب و خاکی! و اینجاست که معنای کلمه "مام " میهن را خوب درک می کنی ! هنوز چند ساعتی از شروع روز بعدت نگذشته که می برنت تماشای فیلمی و در طول فیلم اشک میریزی و می بالی به اون روزایی که مردانی ایستادند تا تو امروز با غرور وارد کشورت شوی . و اینجوری میشه که بعد از پایان فیلم٬ زیر آسمون ابری و بارونی شهرت می ایستی و می گی : ای کهن بوم و بر دوستت دارم ! از ته دل خدا رو شکر می کنی که ایرانی هستی ! و با خود زمزمه میکنی٬ اونور دنیا مردم همه چی دارن ٬ اما هیچی ندارن ! و ما اینور دنیا شاید هیچی نداریم٬ اما همه چی داریم ! تمام معنای بودن رو !

شهر من

شهر من چهارراههای بزرگ دارد و آدمهای کوچک .

آدمهایش آرزوهای بزرگ دارند و درد های کوچک .

دردهایشان یا به خاطر اسکناسهای بزرگ است یا سکه های کوچک .

با سکه ها و اسکناسهایشان نمی شود سهم بزرگی از خوشی خرید ٬ چراکه هر چه قابل خریدن است٬ دیر یا زود خراب می شود و از بین می رود...

شهر من شهر وسوسه های بزرگ است در سینه های کوچک ! وسوسه « من شدن »  !

از دیگران جدا شدن ٬ وقتی که نردبان خودخواهی تو را از دیگران بالاتر می برد ...

شهر من شهر اندیشه های جورواجور است و بعضی وقتها ناجور ...!

شهر درختان کوچک در مقابل ساختمانهای بزرگ ...!

بعضی وقتها فکر می کنم شاید روزی برسد که بتوانند سایه درختان را هم به قیمت خوبی بفروشند !آنقدر که بتوان با پولش بقیه درختها را هم  انداخت و روی باغچه ها را آسفالت کرد....

شهر من  شهر جیبهای بزرگ است و سهم های کوچک ...

و من به دستان تو که برای فروختن چند بسته از هر چیزی بسوی دیگران دراز می شود فکر می کنم و درد سکه های کوچک را که روی هم تلنبار می شوند در نگاهت احساس میکنم ....

می خواهم بدانم چرا بین دستان تو و دست کسانی که شیشه ضخیم ماشینشان تو را از آنها جدا میکند ٬ این همه فاصله است .....

می خواهم بدانم چرا میان این همه بزرگی و کوچکی  برای تو " سکه ها " بزرگ شده اند و برای من   "اسکناسها " ؟ برای من " تنوع در داشتن " زیباست و برای تو فقط " داشتن " ؟

برای من  "با لذت سیر شدن" شیرین است و برای تو فقط و فقط  " سیر شدن " ؟

راستی ! سهم تو از این همه بزرگی و کوچکی که در شهر من است... چقدر است؟؟؟ 

 

 

 

یه جایی همین نزدیکی ..... نه خیلی دور !

 

امروز روز مادر بود و روز زن ...

از صبح تا حالا ۵ تا کانال تلویزیون دارن یا از مقام مادر صحبت میکنن یا سفارشاتی که در دین برای مادر و زن شده !

زنی که بهترین واژه برای توصیفش همان" ریحانه " یا " گل" بودنه ... نه صرفا به جهت زیبایی! به جهت مراقبت و نگهداری ای که روح و جسمش به اون نیازمنده  ...

اونوقت درین مرز و بوم بیشترین هتک حرمتها به این زن میشه !چه مردانی که با زور بازوی خود زنان رو آزار میدن و چه اونا که از زن فقط ارضای جن.صی خودشون رو فهمیدن !

همیشه فکر میکردم مردایی که دست روی همسرشون بلند میکنن نوعا آدمای معتاد ٬ متحجر ٬ متعصب و بی فرهنگ و بیسوادی هستن که بویی از انسانیت نبردن ... چون همیشه اینجور مردا تو فیلمها و سریالای ما همسرشون رو کتک میزنن !

اما اشتباه میکردم !! نمیدونستم میشه در قرن ۲۱ ٬مردی در همین شهر تهران با این همه امکانات و ارتباطات ٬با تحصیلات فوق عالیه در یکی از بهترین دانشگاهها٬ با پدر ومادری بسیار بسیار تحصیل کرده در خارجه و داخله !!  با ادعای دین داری٬ با بیست و اندی سال ٬ ساکن یکی از بهترین مناطق بالای شهر ٬ همسری رو که روزی به سختی بدستش آورده و دیوانه وار به او عشق میورزه ٬ کتک بزنه ! اونم نه یه کتک معمولی ٬ نه یک سیلی ٬ ضرب و شتمی که منجر به آسیبهای جدی به زن بشه و مرد هم محکوم به پرداخت دیه بشه ...!

و اونوقت زن بیچاره برای رهایی از دیوانه ای که عنوان همسرش را اشغال کرده٬ بعد از نا امیدی از امکان درمان او ٬ باید روزها و ماهها پله های دادگاه را بالا و پایین بره و تازه بعد از رهایی مردان شهرش به او به دیده مذمت نگاه کنن و اون یک طعمه سهل الوسول بدونن !

مرد بودن به زور بازو و قلدری نیست ... مرد بودن به داشتن ظاهری مردونه نیست ! مرد بودن به شرافت و انسانیت است ....

 شاید خیلی از خانوما از صبح امروز بارها و بارها اشک به چشماشون اومده : یا از شنیدن واژه مادر که حسرتش را دارند !  و خدا فعلا براشون مادری رو مقدر نکرده و یا از شنیدن واژه همسر و حرمت زن ! که شریک زندگی آن را لگد مال کرده ...

روز همه شما مبارک

 

p.s :دیگه کامنت دونی این وبلاگ به مناسبت تولد دوباره اش و درخواست دوستای خوبم بازه ...

نمیدانم شتر است یا فیل !!

 

پیرو فیل ./.تر ./.ینگ گسترده ای که این روزها داره گریبان وبلاگها رو میگیره ٬وبلاگ موسیو گلابی هم به این درد مشترک دچار شد !!  البته موسیو میگه شتره !! ما که نفهمیدیم فیله یا شتر !! هرچی هست چیز خوبی نیست !!  تنه لش .یه که قصد پاشدن و رفتن نداره !!!

فکر میکنم پارسال حدود اردیبهشت ماه بود ! آره اردیبهشت بود ... که وبلاگم فیل ...شد !!! من هم مات و متحیر و البته به شدت عصبانی دنبال راه حلی میگشتم !

آخه من که چیزی نمینوشتم ! نه از این سیاست بی پدرو مادر مینوشتم و نه از کمر به پایین و مسائل مربوطه حرفی زده بودم !!! خلاصه با عصبانیت یک ایمیل بلند بالا براشون فرستادم و افاقه نکرد ! دوباره فرستادم ! این بار چند ساعتی  فیل .. اش برطرف شد اما دوباره شب به همون بلا گرفتار شد !! من هم ول نکردم .. دوباره ایمیل زدم که این چه مسخره بازی ایه ؟!!

 و در جواب ایمیلی گرفتم که لیستی بلند بالا از کلمات قبیحه !! توش بود ! و گفته بودن که این ها رو هرچه سریعتر حذف کن وگرنه برای همیشه مسدود میشه !!!! بنده هم نگاهی به این کلمات قبیحه کردم و با خودم گفتم : من کی این همه حرف ضایع زدم و خودم خبر ندارم ؟!!!

مثلا بعنوان نمونه نوشته بود : پار ..ت ی  / ک و س / سوپ .ر  /  و چند کلمه دیگه که اگه بنویسم جدی جدی این بار هم فیل.. میشم !

حالا این اول ماجرا بود ...! تهدیدشون موثر واقع شد و من در پی کشف لغات بر اومدم  که اینا رو کجا نوشتم !! خلاصه  بعد از چند ساعتی تفکر یکی یکی سر از زیر لحاف در آوردن !

مثلا در یک پست نوشته بودم : بدون پار .تی بازی !! . یه جا دیگه : سوپ .ر استارهای سینما  . تو یه پست دیگه : ک و س رسوایی !!! .یه جای دیگه  نوشته بودم : همه کس اش  ! اما ضمیر شین را به کلمه قبل چسبانده بودم !!!! و خلاصه کلمات قبیحه دیگر ....بعنوان مثال  در تایپ به جای گ . ک گذاشته بودم و خلاصه  " گیر " کرده بود !!!!!

در عین اینکه نیشخندی با چاشنی حرص رو لبام بود٬به حماقت این رباتهایی فکر میکردم که وقتی تعداد کلمات به یه حدی برسه٬ خود به خود در وبتو تخته میکنن !! بعد هم که اعتراض میکنی٬ یه آدم حسابی ننشوندن اونجا بیاد بخونه اصلا تو چی نوشتی ؟!!!

کانّه مثل اسبی که دو طرف چشمش رو میبندن که فقط جلو رو ببینه و بتازه  !!!! یکی نیست بگه مملکت شده آفتابه لگن ۷ دست ! ولی شام و نهار هیچی !! این همه بدبختی و مشکل داریم ! یادشون رفته رییس دولت خدمتگزارشون !! گفت : مشکل ما موی جوونا نیست !

 

 

دوباره مینویسم !

 

می‌بایست تا زندگی را "لغت به لغت" فرا گیرم


راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش می
‌برند.....!

 

 

این یکسال و اندی سخت گذشت ... خیلی سخت !

 تمام روزهاشو نوشتم ... اما همه شو پاک کردم ... باید پاک میکردم !!

 

 

p.s: آرشیو اردیبهشت ۸۸ تا اردیبهشت ۸۹ رو پاک کردم . چون اون آرشیو یادگاری خوبی نبود !