گشاینده خیبر

ای گشاینده ی خیبر

قلعه ی آتشناک سینه ام را بگشای

و سپاهیان امید را

بر قلعگیان غم بشوران

که فقط فاتحی چون تو

گشاینده ی این قلعه تواند بود .

p.s: سه روزه که اومدم خونه ی خودم و همچنان در حال خرید وسائل هستم.کلا به این نتیجه رسیده ام که خرید جهیزیه امری است بس مشکل و البته پر هزینه! دیروز ۲۳۰۰ دلار دادم فقط ۴ تا تیکه چیز معمولی خریدم و این جدای از خرده ریز و لوازم شوینده و خوراکی و... بوده . تازه اینجا همه ی خونه ها تمام وسائل برقی رو دارن !! 

ابراهیم عشق

در عید قربان من

با زمزم اشک تطهیر کن

و از محبت احرام ببند و در طواف کعبه ی قلبم در آی

که ابراهیم عشق

سنگ سرخ اولینش را

بر دیواره ی سینه ام نشانیده است .

p.s:بهانه ی دست دست کردنمان برای نرفتن ٬ دلی بود که بی تاب بدرقه ی شما بود . در کمال ناباوری گویی قرار است مرهمی باشید مثل همیشه . روز عرفه ٬دعای عرفه و سرزمین کربلا ...

p.s.s:دو سه هفته ای میشه میخوام بابت محبت دوست مهربون و عزیزم ، ازش تشکر کنم .فاخته ی عزیزم بابت  این هدیه قشنگ و ارزشمند ازت ممنونم . بهترین چیزی که میشد از تو یادگار داشته باشم همین بود :-*

آنسوی حجاب

خدا را بنازم

که بارها

با نگاهت به سراغ من آمده است .

ای چشمانت حجاب عرش

خدای مغرورت

کی مرا بدان سوی حجاب خواهد خواند ؟

p.s: به پاس حرمتی بدون مخاطب .

برگ و آتش

مرا به سخن میاور

که می سوزانم

که بر باد میدهم .

ای طراوت برگهای عمرم

آتش را با برگ چه نسبتی است ؟

که من

در اندیشه اش خاکسترم !

من مست و تو دیوانه ...

دستانم در خرمن موهایت مشت شده اند

نه اشتباه نکن

نوازش نمیکنم

چنگ میزنم

مگر نمیدانی

امشب

"تو " مستی  و  " من " دیوانه  .... !

 

p.s(بعد نوشت) : با توجه به برداشت اشتباه دوستان٬ جهت تنویر افکار عمومی اذعان می کنم که این نوشته از زبان یک مرد است :-)

قدر ناشناس

روزگاری

همه ی ذرات تنم منتظرت بودند ...

اکنون

از من دور شو

که چشمانم

در آبیاریت

خشکیده اند !

 

 

p.s: برای n امین بار مخاطب خاص ندارد .

قسم

  ۴۵دقیقه تو صف غذای نذری حضرت ابوالفضل ایستاده بود . به نیت تبرک غذا را گرفت و خورد .وقتی سیر شد ٬ سر۴راه با اسپند دود کن٬ پشت سر هم می گفت : به ابوالفضل گرسنه ام ... به ابوالفضل مریض دارم ....

p.s: قسم دروغ گرفتاریها رو بیشتر میکنه ... نه کمتر !

p.s.s: دل من گرفته زینجا ... هوس سفر نداری ز غبار این بیابان ؟

شیرین و فرهاد

فرهاد قلب من شیرین میخواهد

اما شیرین من سراغ فرهاد ها نمیرود دیگر !

وای بر این زندگی

شیرین شده تلخی روزگار فرهاد من

(س.ق)

p.s:این همون پستیه که حذفش کردم و بعضی ها رفتند در گوگل ریدر خواندند و بعضی هم ناکام ماندند! اگرچه که قرار بود ادامه داشته باشه .. اما خب فعلا مجالش نیست... گذاشتمش تا همه بخونن :-)

چشمان تو

من فدای تو و آن چشمانت

که خدایم از آن

بر همه دنیا شاهی دارد !

 

p.s: مینیمالهای کاغذی مخاطب خاص ندارند.

p.s.s: با مارکوپولو  از نوع دم کشیده اش سفر کنید ! اینجوری!

بیستون

مرا بگذار و بگذر ...

که بیستونی ٬مرگ کوهکن دیده ام ...

گذر زمان نقوش منقورم را شسته است و  طوفانهای موسمی ٬

خنده های گرم شیرین و آوای عاشقانه فرهادم را ٬ با خود برده اند ...

دیگر از چه روی به انتظار نشسته ای ؟!

 

p.s:حالم خوب نیست . حوصله هیچ چیز و هیچ کس رو ندارم ... فقط میتونم بگم شرمنده                               

معما

من پس از یافتن ٬ معمای نگاهت را

با او در میان خواهم گذاشت  و میدانم که سکوت خواهد کرد ...

زیرا ٬ میداند که تنها

شعر من ٬ حلال آن معماست ...!

 

p.s :سه شنبه ناهار رفتیم بهترین دیزی سرای این شهر! بعد هم گلوریا جانمان رفت یزد و کرمان .اگر یه ماه اینجا بمونه قطعا وزن من دوبرابر میشه! میخواستم پست بازی رو بنویسم ٬ اما راستش فعلا مغزم کار نمیکنه ... ایشالا پست بعدی !

چراغ قرمز

نگاهی به چراغ کرد، قرمز بود. به ساعتش نگاه کرد. نه پلیسی نه کنترلی!

پایش را روی پدال گاز فشار داد...  صدای برخورد شدیدی فضا را پر کرد....

عابری به چراغ سبز خود اعتماد کرده بود!!

 

p.s:سمینار اول خیلی خوب بود. جمعه شب تا یکشنبه مشهدم. کم و بیش سر میزنم بهتون . شرمنده.

نماز عاشقانه

من اذانهایم را

از فراز گلدسته ی مهر تو ٬ به گوش همه عالم می رسانم

و نمازم را

در محراب عشق تو می گزارم

بر سجاده ای که

تار و پودش را ٬ از تمنای تنت بافته اند ...!

اسطوره

من ٬ روح سرگردان مجنونم ٬ در صحرای سوزان عربستان

و آوای گرم فرهادم ٬ در صخره های شکسته بیستون ...

من هرگز به لیلی نخواهم رسید و طنینم ٬ تارهای زلف شیرین را نوازش نخواهد داد !

حتی اگر سالها بگذرد ... اسطوره می مانم !

 

p.s: از همه دوستانی که در پست قبل ٬ زحمت کشیدن و نظرشون رو درج کردن خالصانه سپاسگذارم .

خورشید

دیگر به روز و شب خورشیدی نیازی ندارم .
طلوع و غروبم در چشمان توست …
خدایا تو که میدانی طلوع نگاهش چه زیباست !
پس چرا خورشید را به کهکشانهای دیگر نمی فرستی ؟؟!!

تقطیر

در غمت ٬اشک داغم

عرق خون من است !

که به آتشکده جانم

تقطیر شده است ...

 

p.s: بعد از چند پست نفس گیر و شلوغ ٬ یه مینیمال می چسبید !

p.s.s: از همه تون شرمنده ام که تو این دو سه هفته نتونستم بهتون سر بزنم . خیلی کارام فشرده شده و البته دوست ندارم برای پست نخونده ٬ نظری بذارم . ممنونم از همه اونایی که تو این مدت بدون اینکه توقع کامنت متقابل داشته باشن ٬ منو تنها نذاشتن . دوستتون دارم و جبران میکنم .

 

هدیه

دانه های اشکم را به نخ میکشم

و چه گرانبهاست گردنبند اشکهای من !

دیگر ازین پر بهاتر هدیه ای برایت نمی بینم ...........

 

p.s: بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم !

p.s.s: دنیا زنگ آخر نیست  ... زنگ بعد حساب داریم  !

تبسم تو

چه تبسمی بر گل سرخ لبانت نشسته بود ٬

 که از تصویرش در خزان چشمم ٬

 همه شاخه های خشک غرق در شکوفه زیبا شد ....

 

p.s: آقایون گوشهاشون رو بگیرن پلیز ( به طرز دیوانه واری معتاد شدم به این آهنگ" loca " ی شکیرا(shakira) !  " من و رقص و باندراس "  رو  یادتونه ... دارم فکر میکنم که این شکیرا هم چیز خوبیه که من برم پیشش دوره ببینم ها ..! چه از بابت رقص ٬ چه ابعاد دیگه !!!! )

p.s.s: آقایون درباره پی نوشت فوق نظری ندهند پلیزززز. گناهش رو بنده گردن نمیگیرم ها ! گفتم بگم ٬ که گفته باشم ...  D -: 

وداع

 

ای قابض ارواح

لحظه ای درنگ .......

تا من

مصرعی بر شعر وداعش بیفزایم ....

 

p.s: مخاطب خاص ندارد !

بوسه و خون

 سر بازار وفا

 خون من ارزان است

قیمت بوسه توست !

 

p.s:بعضی از واژه ها این روزا دیگه حرمت قبل رو نداره.مثل.... ولش کنین!بگذریم بهتره .

p.s.s: عیدتون مبارک .