gloria مهمون عزیز ناخونده !

کاغذ کاهی عزیز دلم دو ساله شد !

میخواستم یه پست ویژه بنویسم و از تمام خاطرات این مدت بگم ٬ از همه مهربونی های بعضی از دوستانم و از همه خاطرات خوب و شادیهایی که شما برام موندگار کردین... که البته این کار رو میکنم . اما فعلا ...

یه مهمون ویژه دارم ...!!یکی از دوستان دوران نوجوانی ام ! گلوریا (gloria) .

یادش بخیر بچه های کلاس همیشه مسخره اش میکردند ٬ بهش میگفتن گوریلا (gorilla) همون گوریل خودمون! چون یه کم هیکلش گنده بود و البته اجزاء صورتش هم درشت بود... اما الان خیلی خوش هیکل و دوست داشتنی شده ... بگذریم !

فکرش را بکنید که به خاطر پکیده شدن اینترنت٬ بنده چند روزی نتونستم ایمیلم رو چک کنم . یعنی gmail ام باز نمیشد .... گلوریا هفته پیش درست در روز مبارک و میمون ۲۲ بهمن برای بنده ایمیل زده  که داره میره مجارستان یکی از دوستانش رو ببینه و بعد هم میاد ایران من رو ببینه ! و بیچاره میبینه که من جواب نمیدم و خلاصه خیلی حالش گرفته میشه ... تا اینکه من دو روز پیش می بینم و .... ! حالا گلوریای عزیز ِ دل٬ بامداد فردا تشریف فرما میشوند... و من باید ۵/۴ صبح برم فرودگاه امام خمینی دنبالش!!! و بعد هم صبحانه ی دوست جونمان را درست کنم !!

حالا حکمتهای مختلف کنسل شدن پرواز مشهد به کنار ٬ این یکی از اهم اش بود! بماند که خیلی بد موقعی داره میاد و من هم که روم نشد بهش بگم ! خلاصه امروز همه اش دنبال خرید و جمع و جور بودم ! بدتر از اون فردا شب باید دختر بیچاره رو تنها بذارم و برم عروسی! سه شنبه هم که سمینار... ! والبته باز هم بدتر ٬ به جز چند تا دونه رستوران و پاساژ و موزه ٬کجا میتونم دوست آمریکایی نازنینم رو ببرم بگردونم ؟؟ اونم در این مدت کم ؟؟؟

چراغ قرمز

نگاهی به چراغ کرد، قرمز بود. به ساعتش نگاه کرد. نه پلیسی نه کنترلی!

پایش را روی پدال گاز فشار داد...  صدای برخورد شدیدی فضا را پر کرد....

عابری به چراغ سبز خود اعتماد کرده بود!!

 

p.s:سمینار اول خیلی خوب بود. جمعه شب تا یکشنبه مشهدم. کم و بیش سر میزنم بهتون . شرمنده.

اولین valentine ِ من !

 روز "ولنتاین"  برای من ٬ برعکس بقیه که در سنین جوانی و نوجوانی پر از خاطره میشه ٬ پر از خاطرات دوران کودکی است و البته بعد هم دوران نوجوانی و جوانی ...

برای هر کدام از ما اولین باری که احساس عشق را تجربه کردیم شاید جالب باشه ...

در ادامه مطلب ٬ یکی از خاطرات پاک و دوست داشتنی بچگیم رو نوشتم ... احساسی که مطمئنم واقعی بود ... چون بعد از این همه سال ٬ هر وقت یاد اون روز میفتم ٬ به احساسم نمیخندم !! و با خودم نمیگم عالم بچگی بود ....

p.s: به طرز وحشتناکی سرم شلوغه ! این سه شنبه و سه شنبه بعد دوتا سمینار خفن داریم که مسئول برگزاری دومی به طور کامل منم ... و خلاصه اینقدر کار سرم ریخته که وقتی بهش فکر میکنم ٬ حالم بد میشه ... بنده احتمالا در ۱۰ روز آینده ٬ خیلی نمیتونم بهتون سر بزنم ... در حد روزی ۳/۴  تاوبلاگ ... چون صبح تا شب خونه نیستم و یا تو جلسه ام و یا باز هم تو جلسه ! خدا بخیر کنه ....

 

حالا تشریف ببرید ادامه مطلب ... فقط مسخره ام نکنید !

ادامه نوشته

غرغراسیون

۱)دیشب در میان اصحاب رسانه و خیل عظیم بازیگران این سرزمین ٬ در سالن برج میلاد از ۸ شب تا ۲ بامداد فیلم میدیدم ! (بخداا شرمنده ام از عزیزانی که ساکن پایتخت نیستن :-( )

-فیلم " یک حبه قند " رضا میر کریمی ... فیلمی با روایتی ساده از زندگی روزمره ...به سبک و سیاق " مهمان مامان "  ! هرچند تصاویر و صحنه سازی آن فوق العاده و بی نظیر بود .... اما ریتم کند و موضوع ساده و بدون پیام آن کمی مخاطب را خسته میکرد ...

- و فیلم دیگر : " اسب حیوان نجیبی است " آقای کاهانی ! این فیلم گویا توقیف شده و از توقیف در اومده و هنوزم معلوم نیست که اکران عمومی داشته باشه.... والا ما که نفهمیدیم این همه دست و سوت و تشویق حضار در این فیلم برای چی بود ! شاید به خاطر حضور عوامل فیلم و بازیگران٬ در سالن سینما بود ... و اگرنه این همه سر و صدا اصلا توجیهی نداشت ! ریتم کند و خسته کننده ... صحنه تکراری خیابان که فیلمی کم هزینه را رقم زده بود ... همه و همه تو را به شدت خسته میکرد ... اما خب باز هم دیدنشان بد نبود ! شاید توقع ما خیلی زیاده ... ؟

۲)گوشی تلفن بنده ٬ دو روز پیش در نوشابه غرق شد ! حالا هم گویا درست نمیشه ... اما من هنوز امیدوارم ! لذا شماره اکثر عزیزان ٬ بخصوص شماره های این یک ماه اخیر همه از دست رفته اند ! خلاصه به شدت نیازمند یاری سبزتان هستم ! در ضمن اس ام اس هم میدین تورو خدا خودتون رو معرفی کنید .حالا منت بذارین و در کامنت و یا با تماس٬ خانواده ای را از نگرانی رهایی بخشید !

۳)من نمیدونم خرداد ماه چه حال و هوایی داره !! هر چی هست به ما هم بگین تا راز این همه متولد بهمن ماه رو بفهمیم ! مردیم اینقدر کادو دادیم !!! :دی

p.s: خیلی ضایعه که بگم همچنان در انتخابات پی نوشت پست قبل شرکت کنین ...؟ : دی

«گلچهره»

دیشب فیلم " گلچهره"  را در ۲۹ امین جشنواره فیلم فجر دیدیم ... فیلم خوبی بود با روایتی تلخ ...

گلچهره روایت دردناکی است از سینما ٬ عشق ٬ تحجر ٬ آزادی ٬ زن ٬ تعصب ٬ فقر ٬ قناعت ٬ وطن پرستی ٬ جنگ ٬ خشونت ٬ خاطرات ٬ غیرت ٬ همت ٬ ترس ٬ اضطراب ٬ اجبار ٬ طالبان ٬ افکار دگماتیک ٬ خیانت و  ..... «

گلچهره لحظات تلخی را به تصویر کشیده بود ... واقعیتهای انکار ناپذیری که جای دفاعی برای خود نگذاشته اند ! یاد بحثهای داغ ِ دوستانم سر کلاس یا تو کلوپ دانشگاه ٬ در آمریکا افتادم . یاد روزهایی که با تمام وجود هر آنچه سالها در بایگانی مغزم جمع کرده بودم را با هزاران زحمت بیرون میکشیدم و به دفاع از اندیشه و خاک و باورم بر میخاستم ! یاد روزهایی که خیلی هایمان را متحجر و فناتیک خطاب میکردند و من و دوستان ایرانیم چه تلاشی میکردیم تا خون ایران را رنگین تر نشان دهیم و این گربه لمیده را گربه ای اشرافی و تافته ای جدا بافته ! 

 چقدر تلخ است که ببینی تحجر و تعصب ٬ گوشهای عده ای را کر کرده و چشمهایشان را تا ابد کور ... چقدر تلخ است که بفهمی نگاه دنیا به تو و کشورت و به تمام منطقه ای که در آن شبت را صبح میکنی ٬ چه نگاه ناعادلانه ای است ! چقدر سخت است که همه اینها را به پای اندیشه و فکر و اعتقاد مردمت بگذارند ! چقدر تلخ است وقتی میبینی هنوز در گوشه و کنار دنیا یا همین وطن خودمون ٬جنایتهای زیادی را زیر بیرق دین به رسمیت میشناسند .... از کشت و کشتار انسانها بگیر تا ختنه زنان ! و چه سخت است که با تمام وجود حس کنی " طالبان " هم ساخته دست عروسک گردانان است ... مگر میشود  اصلا آنها را انسان دانست ؟؟؟؟ هر چند من فکر میکنم ٬ این فیلم بنا به مصالح سیA سی ساخته شده ٬اما مهم نیست .... مهم این است که در پس آن طعم تلخ واقعیت را میچشی ....

p.s: خیلی دلم سوخت ... برای همه چیز ! مرده شور این دل رو ببرن که یه لحظه نمیتونه کار نکنه !

p.s.s: یعنی مدیونید اگه نرین در انتخاب 100 وبلاگ نویس برتر زن !  به اینجانب رای ندین ! منظور جمله این بود که برین رای بدین دیگه !  :دی  (خودشیفتگی در حد تیم ملی !)

بدون شرح !

۱)امتحانمون لغو شد ! یعنی شما فک کنید من عین این موجودات ابله ٬ تو هواپیما هم درس میخوندم ! علت لغو شدنش هم اینقدر ضایعه که نمیتونم بگم !

۲) صبح قرار بود با پارتی بازی بیام تهران ! خیلی عذاب وجدان داشتم ! فکر اینکه جلوی چند جفت چشم مضطرب ٬ من بلیط بگیرم و بیام٬ داشت دیوونه ام میکرد ! این شد که یه حرفای خصوصی با امام رضا (ع) زدم و در یک عملیات معجزه آسا ٬ بدون پارتی بازی ٬ در اوضاع آشفته فرودگاه مشهد ٬ بلیط گیرم اومد و الان خدا رو شکر میکنم که امشب تو خونه خودمونم !! و برای صد هزارمین بار بهم ثابت شد که خیلی مهربونه ! خیلی !

۳)از دیروز صبح تا الان فقط ۲ ساعت خوابیدم ! بنابراین الان دارم از یه جایی تو مایه های دیار باقی آپ میکنم !

۴)همچنان معتقدم در این مملکت٬ آبدارچی قدرتش از رییس جمهور بیشتره ! یکی از عزیزانی که مسئول نظافت فرودگاه بود ٬ در وانفسای بی بلیطی ٬ بلیط ۶۶۱۰۰ تومانی را ۱۱۰ هزار تومان میفروخت ! در حالیکه همه شرکتها مدعی بودند که پروازها تا ۳ شنبه پره !!

۵) بدون شرح : دو عدد عکس در ادامه مطلبه ٬ که با هزار و یک بدبختی موفق به انداختنش شدم ! با موبایل ٬ بدون زوم ! همش هم میترسیدم آقاهه بفهمه ! اینقدر بهم فشار اومده بود که دلم میخواست بهش بگم که میخوام عکس بگیرم !!! سکوت میکنم ٬ خودتون ببینید ! 

ادامه نوشته

دلتنگی

دلم برای مامان و بابام خیلی تنگ شده . یعنی یه چیزی بیشتر از خیلی ....همین الان چشمام پر اشکه و بغض دارم ... درست عین دختر بچه های دبستانی ...!  دلم برای اون روزایی که موقع امتحان٬ مامانم با یه لیوان آب پرتقال و یه بشقاب میوه خرد شده میومد تو اتاقم و من هم با غرولند مجبور بودم بخورمشون ٬ تنگ شده ...شنبه امتحان دارم و نه حوصله دارم بخونم و نه کسی هست که برام آب پرتقال و میوه بیاره !!

بدبختی دیگه اینکه همچنان برای شنبه بلیط برگشت از مشهد ندارم ! و یکشنبه صبح هم جلسه دارم !  این چه مملکتیه آخه ؟؟!

علاوه بر موارد فوق ٬ حال روحی ام٬ هم خوب نیست ٬ حوصله هیچی رو ندارم ! چند روزه حوصله نت رو هم ندارم ٬ وبلاگهاتون رو باز میکنم ٬ پستهاتون رو میخونم ٬ اما نمیدونم چی باید بنویسم براتون ...! مغزم یهو هنگ میکنه ٬ دلگیر نشین اگه نیستم ...

میشه الان دوباره بگم ؟ دلم برای مامان و بابام تنگ شده ... نگین چقدر لوسه ... چون واقعا من لوس نیستم وخیلی پوستم کلفته ... نمیدونم چرا اینجوری شدم  :-((

شیراز via قرار وبلاگی !

چه فرقی میکند ....دچار یعنی عاشق  و عاشق یعنی دچار ...!!  مهم این است که در هر حالت تو گرفتاری ... گرفتار دل بیقرار ....و اینگونه میشود که از خودت به راحتی عبور میکنی ...!

دل من هم گرفتاره ... دچاره ... بیقرار صورتهای معصوم و دلهای کوچک تنها ....بیقرار کودکانی که محبت نگاهشان تو را به اوج میبرد .. اوجی که مافوق تصورت هست ! اگر شما عاشق یار باشید ... فرسنگها دوری راه را تحمل نمیکنید برای دیدارش ؟ پرواز نمیکنید به سویش ؟

این شد که من عازم شیراز شدم!  فرصتی دیگر برای معاشقه ای دیگر ! (شاید هم همین الان توی دلتون بگین که من دیوانه ام ! )

تشریف ببرید سفرنامه مصور ما را ببینید .

 

 p.s: عکسهای حافظیه را تقدیم میکنم به سامان عزیز که هم دلش بیقرار وطن است و هم اینکه در حافظیه خیلی به یادش بودم  ...

 

ادامه نوشته

غریزه اصلی(2)

دوستان عزیزم جمع بندی نهایی این بحث رو در این پست میخوانید .

روزی که پست "واتر صکص" رو نوشتم ٬ هدفم صرفا شرح یک ماجرای هیجان انگیز نبود !! بلکه قصدم ٬ نوشتن پست بعد از آن و سپس نتیجه گیری از آن بود ....

امیدوارم حداقل این عناوین کمی ما رو به تفکر واداشته باشه و بتونیم حداقل رفتارهای فردی مون رو بازنگری کنیم ....

از اینکه حوصله کردید و خواندید و نظرتان را مرقوم نمودید ممنونم ....

حالا تشریف ببرید ادامه مطلب !

غریزه اصلی (1)

چندی پیش در پستی  به نام  "یک نوشته/ صد عنوان " به یکی از معضلات بزرگ جامعه اشاره کردم و دوستان عزیز هم نظرات خوبی رو مرقوم کردند و هر کس به زعم خودش ابعاد ماجرا را نقد کرد .

برآن شدیم که نظرات شما عزیزان را در این پست در کنار هم قرار دهیم تا شمایی کلی از مسائلی که فرهنگ ما را در این زمینه نا به سامان کرده داشته باشیم ٬ تا شاید بتوانیم آرام ٬آرام از خود و اطرافیان آغاز کرده و جامعه را به سمت سلامت روان ببریم .. و به دلیل تعدد عناوین و طولانی شدن پست ٬ تصمیم گرفتم در دو قسمت این عناوین رو به سمع و نظر شما برسونم  ....

تشکر ویژه نوشت : از کوروش تمدن عزیز بی نهایت سپاسگذارم که عمده زحمت این پست رو به گردن گرفتند و تمامی نظرات دوستان را بازخوانی و جمع آوری کردند.

p.s: عازم سفری چند روزه هستم و دسترسی به نت مانند همیشه ندارم . اگر این یکی دو روز که خیلی مشغله داشتم و روزهای آتی که در سفرم ٬ نتونستم جواب کامنتهای محبت آمیزتون رو بدم و یا نوشته هاتون رو بخونم ٬ من رو ببخشید . از شنبه به بعد ٬ اگر پرتاب نشدم ٬ در خدمتم دوباره ! :-)

حالا تشریف ببرید ادامه مطلب !

ادامه نوشته

بنده وکیلم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به دعوت شلغم  عزیز به یه بازی دعوت شدم که باید ویژگی همسر ایده آل مون رو بنویسیم !

 از اون بازیهای سخت ! از اونجا که صف خواستگاران پشت در خونمون باعث ایجاد ترافیک محلی و آزار و اذیت همسایه ها شده ٬لذا به منظور جلوگیری از اضافه شدن هر گونه خواستگار احتمالی یه خورده پیچ قضیه رو سفت میگیریم !!  البته اذعان میکنم که باتوجه به اینکه مرد ایده آلِ اینجانب نسلش منقرض شده ! بنده هرگز چنین خبطی نخواهم کرد (منظور از خبط ازدواجه) ! دلایلش را شاید در خلال پست فهمیدید!  بنابراین صرفا به چشم خواهری بخونین و جدی نگیرید ! :دی

اما خب با کله قند تشریف ببرید ادامه مطلب  ضرر نداره !!! :دی

 

این پست رو یه بار نوشتم ٬ بلاگفا پروندش !  قرار بود۳-۲ ساعت پیش آپ بشه !  برای همین دیگه نشد مثل اولش بنویسم :-( 

ادامه نوشته