نسلی سوار بر موج(محرم)

اصلا حس مقدمه چینی و پست نوشتن ندارم ... فقط اومدم درباره چیزی که خیلی وقته ایام محرم اذیتم میکنه با شما حرف بزنم... والبته این پست یک نظر شخصی است ..

چند سالیه مد شده که نوحه ها با موسیقی عجین شده اند ... شخصا معتقدم هیچ توجیهی نداره ...نوحه ٬ به خصوص نوحه های مربوط به ماه محرم ٬ به نظر من حرمت جداگانه ای دارن... دو ماه عزاداری و سیاه پوش شدن شهر به صرف عشق به امام حسین(ع) نیست ... این عزاداری مفصل به خاطر عمق فاجعه ای است که بر امام حسین(ع) و عزیزانش واقع شده  ... اگر کمی مطالعه در باب فلسفه ی گوش دادن به نوحه کنیم ٬ متوجه میشیم که هدف٬ شنیدن ذکر مصیبت و متاثر شدن از کلام جانگدازه ... اگر کلام اینقدر قوی نیست که اون تاثیر رو بذاره ٬ نباید با ریتم جایگزین بشه .... کلام باید اصلاح بشه نه اینکه ریتم سوزناک بهش بدیم و فضا رو تلطیف  کنیم ... اصلا قرار نیست فضا تلطیف بشه... حالا بماند که موسیقی رپ و پاپ هم به آن اضافه شده !! میدونم خیلی از خواننده ها زحمت کشیدن و آهنگهایی در این زمینه تولید کردن ...که قطعا نیتشون خالصانه بوده ... حرف من اینه که این ایام حرمت ویژه ای داره ....عزاداری ویژه ای هم براش تعریف شده .... اگر ما به امر بزرگان دین عزاداری میکنیم ٬ پس باید همونجوری که اونها گفتن پسندیده اس عزاداری کنیم .. نه هر جوری که حال میکنیم  و خودمون دوست داریم !

درست مثل عزاداری با آرایش غلیظ و کفش پاشنه بلند و موهای تقریبا شینیون شده میمونه! نیاین بگین ما محدودیم و از هر فرصتی جوانها استفاده میکنن و ...  اون به جای خود و من هم قبول دارم ... اما عزاداری امام حسین(ع) فرق داره ....! البته من فرض رو میذارم بر اینکه همه ی اونهایی که اونجا هستن به خاطر اعتقاد و عشقشون به امام اونجان ... شاید فرض درستی نیست و اصلا هدف چیز دیگری است و عزاداری بهانه است ... الله اعلم !!!

خلاصه اش میشود اینکه : نسل ما ٬ نسل آدمهای "سوار بر موجه " ... هیچ کس به عمق کاری که میکنه فکر نمیکنه ... فقط دنبال جریان آب میرویم ... مهم نیست کجا میرویم ! اگر هنوز سوار موج نشدیم یا میتونیم توقف کنیم .. شاید بد نباشه کمی فکر کنیم...

وقتی کسی مادر ٬ پدر یا عزیزترینش رو از دست میده بازم حس و حال این کارا رو داره ؟ یا روز خاکسپاری و ختم و ... به فکر گوش دادن به یک موسیقی غمناکه ؟!!

 p.s: ممنونم از امیرحسین عزیز(یکی از با معرفت ترین خواننده های وبلاگ من ) بابت لینک نوحه ها ...خیلی خوب بود ... اگر نوحه ای گوش دادین که دوسش داشتین ممنون میشم لینکش رو برای من هم بذارین ...

 p.s.s: عزیز دلم خانم مارپل  ما رو درغم خودت شریک بدون ...امیدوارم خدا به تو و همه عزیزانت صبر بده :-(

Argo

دو هفته پیش با جماعتی از دوستان رفتیم یک رستوران ایرانی ... حس خوبی دارد وقتی آمریکایی ٬هندی ٬ فرانسوی و لبنانی و همه ی آدمهایی که به فرهنگ و سنت تو تعلق ندارند همه با هم به شام ایرانی رای میدهند .. حسی شبیه به غرور ملی ... در لیست غذاها نام "کوکوسبزی" آنچنان وسوسه ای در دلم می اندازد که نام هیچ غذای دیگری را نمیبینم . با یکی از دوستان توافق میکنیم "کوکوسبزی " را هم کنار غذایمان داشته باشیم . دقایقی بعد ساندویچ خوشرنگ و لعابی را می آورند و من با اولین لقمه ای که قورت میدهم چشمانم پر از اشک میشود ... عطر سبزی اش انگار مغزم را گیج کرده است... عجیب دلم تنگ ایران میشود ... یاد مامان می افتم و اینکه چند ماه است او را ندیده ام ... و همزمان یاد خیلی چیزهای دیگر که نمیشود اینجا نوشت ... اصلا آنچنان حالم بهم میریزد که توان خوردن لقمه ی دوم را ندارم . سعی میکنم ظاهر را حفظ کنم تا کسی متوجه نشود. با دوستان به ظاهر میخندم اما فکر و ذهنم جای دیگری است ... بعد از شام همه با هم تصمیم میگیریم برویم به تماشای فیلم Argo ... بیش از یکساعت تا شروع فیلم باقی مانده و  من همچنان در جمع میگویم و میخندم اما ذهنم مشغول موضوع  فیلمی است که متعلق به سالهای خیلی دور کشورم هست . همان روزهایی که به دنیا نیامده بودم اما هنوز عواقبش را در سطح اقتصاد و زندگی مردم میبینم ... فیلم شروع میشود و دوستان غیر ایرانی هر کدام کنار یکی از ما مینشینند تا برایشان قسمتهای احتمالی فارسی را ترجمه کنیم ...! بماند که تماشاچیان چه عکس العملهای نابی در بعضی صحنه ها نشان دادند .. دلم میخواست توان تدوین یا سانسور این فیلم را داشتم ... فیلم تمام میشود  و من مانده ام و اذهانی که مدتهاست تحت تاثیر رسانه ها ٬ تصویری در ذهنشان نقش بسته بود و  اکنون پررنگ تر شده است و چندین و چند سوالی که پرسیده میشود و هیچ جوابی برایش ندارم ... ! تنها چیزی را که خوب حس میکنم این است که دیگر طعم کوکو سبزی و دلتنگی را فراموش کرده ام ...و در اعماق دلم میگویم حیف !

و اکنون بعد از بعد .....

این بار اگر کامنتها تایید نشد ... اگر خبری ازمان نشد ... اگر خصوصی ها بی جواب ماند ....

فقط و فقط یک دلیل دارد ...

طوفانی که قرار است تا چند ساعت دیگر شهر را منهدم کند ....  و به تبع آن چند روز بی برقی و بی نتی و بی آبی و غیره ....!

اگر جان سالم به در بردیم و به دنیای تکنولوژی بازگشتیم که در اسرع وقت جبران میکنیم ... اگر نه که .. 

حلالمان کنید ...

بعد از طوفان نوشت :خدا رو شکر خوبیم و زنده ایم و اوضاع در منطقه ی ما به بدی پیش بینی هایشان نبود ... اما کمی اینطرف تر و کمی آنطرف تر ... بندگان خدا منهدم شده اند ! تا دو سه روز آتی هم همچنان برق ندارند .... :-(

یک جای دنیا زلزله ... یک جای دنیا سیل و سونامی  ... یک جای دنیا طوفان ... یک جای دنیا آتش سوزی و آتشفشان و ...

به حای اینکه بنشینیم و همه چیز را به غضب خدا وصل کنیم و فکر کنیم گناه و بد بودن آدمها و فی المثل  ز.نا و غیره و غیره سبب این بلایاست ... فکر کنیم به اینکه شاید خدا میخواهد گاهی نعمتها را یادآور بنده هایش شود ... فکر کنیم به اینکه اگر سختی نباشد ٬ قدر آسانی را هیچوقت نخواهیم دانست .... و درآخر فقط بگوییم خدایا شکرت به خاطر داشته هایمان و البته بابت نداشته هایمان ....

p.s: یک دنیا ممنونم از همه ی اونایی که با تماس تلفنی و یا اس ام اس هایی که از یاهو به موبایلم فرستادن یا با کامنت عمومی و خصوصی جویای حالم شدن  .... و خوشحالم که همچنان نام بعضی از دوستان رو در کامنت دونی ام میبینم که فکر میکردم اینجا رو نمیخونن .... ممنونم از همه تون و امیدوارم همیشه سالم و شاد باشین