محل آپ نمودنم !

 

حتمن در جریان بازی وبلاگی کرگدن هستین ! اگر نیستین برین در جریان قرار بگیرین ! ضمنن میتونین مشاهده بفرمایید بنده از چه لوکیشنی برایتان آپ مینمایم !!

در اینجا  بروید و فضای معنوی معابد دوستان را ببینید ! رونمایی از معابد اهالی وبلاگستان ! 

حس کنجکاوی همه را جناب کرگدن تحریک کرد و بعد هم به نیکویی ارضا نمود !! 

خسته نباشید که اونجا گفتیم ! اینجا هم میگیم ! آقا درود بر همت و تلاش خستگی ناپذیرتان ! انصافن که کار سختی بود ....

بعد نوشت : تحلیل عکسها رو که احسان پرسا و حمید زحمت کشیدن هم میتونین در اینجا بخونید ...

p.s: پی نوشت یا همون p.s پست قبل به دلیل مسائل امنیتی حذف شد ! فقط همینقدر بگم که جای همتون خالی ... عالی بود ..دست همه اونایی که از راه دور و نزدیک زحمت کشیدن درد نکنه .

اژدهای چند گرمی !

بله ... همانطور که مستحضرید٬جمعه گذشته (روز عید فطر)برای ناهار رفتیم فشم. عرق ملی مان هم گل کرد و رستوران خلیج فارس رو برگزیدیم. تا ما باشیم فکر عرق ملی و وطن پرستی و اینا نباشیم! گویی همه جانداران منطقه هم به خاطر همون عرق ملی و حمایت از "خلیج همیشه فارس "  کمپین خودشون رو اونجا بنا کرده بودن! نگو عوامل نفوذی آمریکا و اسرائیل٬ بچه اژدهایی رو در لباس زنبور اونجا گماردن٬ تا بنده رو بفرستن خدمت جناب عزرائیل تا عرض ارادتی بکنیم ! هرچی گفتیم والا ما شب و روز٬صورت مبارکشان جلوی چشممان است! انگار نه انگار. عامل نفوذی زنبورنما٬ نیشش را همراه با نصف بیشتر تنه اش فرو کرد در نقطه ای که به عقل جن هم نمیرسه ! قبل از اینکه اذهان مبارکتان خدای نکرده دچار زنا بشه ٬بگم که جای بدی نبوده !(محل اتصال انگشت کوچک دست چپ به کف دست).دست بر قضا٬ ساعت۷ بعد از ظهر همان روز هم٬ بنده قصد سفر با طیاره داشتم. سمت چپ بدنم فلج شده بود و سرم گیج میرفت. با چه وضعیتی تا فرودگاه رانندگی کردم و رفتم و برگشتم٬خدا میدونه ! فقط همینو بگم که تلو تلو خوران٬ بعد از گرفتن کارت پرواز٬ رفتم اورژانس فرودگاه .آقاهه گفت شما نباید پرواز کنین! تازه باید زودتر هم میومدین و اینا .گفتم آقا بیخیال. من کار واجب دارم .فردا هم برمیگردم تهران . با کلی دنگ و فنگ٬ ۲تا آمپول و ۲ تا قرص نوش جان کردم و با هزار بدبختی در طیاره نشسته و چشمتان روز بد نبیند٬ نکیر و منکر هم کنارم نشستند! نیم ساعتی گذشت و حالم هی بدتر میشد. تنم سرد و دستم تا کتف بی حس شده بود.حالت تهوع و سرگیجه شدید. تو فرودگاه مشهد دوباره اورژانس و ... دوسه روز اول٬ مرگ رو جلوی جشم خودم دیدم . حالا ۶ روز میگذره و هنوز هم جای نیشش باقی مونده و هم درد میکنه ! یه سوراخ به کلفتی قطر سوزن لحاف دوزی هم اثر شکنجه این عامل نفوذیه !!!!

نتیجه اخلاقی:انسان!ضعیف ترین موجود خلقت!در عین داشتن بیشترین توانایی ها و قدرتها! اونقدر ضعیفه که یه حشره چند گرمی میتونه هیکل ۵۰ و چند کیلویی اش رو به فنا ببره!

 

ندای غربت

کاهی نوشت ۱ :از همه دوستان عذر خواهی میکنم که چند روزی نبودم و کمتر سر زدم اینطرف و اون طرف . راستش زندگیم بواسطه زنبوری چند گرمی مختل شده بود!میخواستم شرحش رو بنویسم. که نوشته زیر به نظرم واجب تر اومد . حالا زنبوره دیر نمیشه !

کاهی نوشت ۲: خیلی در جریان ماجرای قرآن سوزی و قس علی هذا نیستم. فقط شنیده ام . اما رفتم وبلاگ برگی از دفتر خاطرات(کیارش)  مطلب قشنگی رو از دکتر شریعتی نقل کرده بود . با اجازه اینجا هم میذارمش . چند خط بیشتر نیست ٬ حوصله کنید بخونید . ارزش تامل داره ...

" قرآن! من شرمنده توام ٬اگر از تو " آوازمرگی" ساخته ام٬ که هر وقت در کوچه مان٬ آوازت بلند میشود٬ همه از هم میپرسند " چه کس مرده است؟! " چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است ...
قرآن! من شرمنده توام٬اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام ! یکی ذوق میکند که تو را بر روی برنج نوشته ،‌ یکی ذوق میکند که تو را فرش کرده ،‌ یکی ذوق میکند که تو رابا طلا نوشته ،‌یکی به خود میبالد که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و ...! آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم؟ 
قرآن ! من شرمنده توام ٬ اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند،‌ آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی ها . اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند٬ مستمعین فریاد میزنند  " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است !!
قرآن!‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو از آخر به اول ،‌ یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند ،‌حفظ کنی،تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند٬خوشا به حال هرکسی که دلش رحلی است برای تو .آنانکه وقتی تو را میخوانند چنان حظ میکنند٬ گویی که قرآن همین الآن بر ایشان نازل شده است.آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم ! "

بوسه و خون

 سر بازار وفا

 خون من ارزان است

قیمت بوسه توست !

 

p.s:بعضی از واژه ها این روزا دیگه حرمت قبل رو نداره.مثل.... ولش کنین!بگذریم بهتره .

p.s.s: عیدتون مبارک .

من و رقص و باندراس!(چه شود)

قبل نوشت(مهم) : اینجانب خانوم کاغذ کاهی در محضر خدای متعال و اهالی معظم و معزز وبلاگستان میخواهم اعترافی رو بکنم . اما خب شما هم باید قول بدین بنده را درک فرموده و از هر گونه تمسخر و نیشخند و گمان خوب و بد و... دوری نموده و به رسم امانتداری محتوای این پست را نزد خود نگه داشته و به روی بنده نیاورید ! پیشاپیش از همکاری شما نهایت سپاس را دارم .(بانو کاغذ کاهی)

از همان عنفوان کودکی و نوجوانی تا همین الساعه که خدمت شما هستم ٬عاشق آهنگهای اسپانیولی و سالسا و جاز بومی و اینا بودم . البته اسمهاش رو که بلد نبودم ٬ بزرگ شدم و فهمیدم اسم این آهنگها همیناست که گفتم . ۱۵/۱۶ سال پیش فقط یه خولیو می شناختم . اونم چون مامانم دوست داشت و گوش میداد . بعد فهمیدم با این آهنگ ها حرکات موزون هم انجام میدن ! راستش رو بخواین از افکار خیال پردازانه و  رویاهای غیر واقعی همیشه بیزار بودم .از نوع زنونه اش هم بیشتر !  اما نمی دونم چرا هیچوقت نتونستم صحنه های مسحور کننده ی رقص اسپانیولی٬ سالسا و اون سبک حرکات موزون  وناموزون رو از ذهنم دور کنم ! موهایی جمع شده پشت سر ٬ لباسی با چینهای نامرتب ٬ کفش بندی پاشنه ۱۰ سانتی ٬ با یک پارتنر تو مایه های آنتونیو باندراس ! با اون نگاه نافذ و پر جذبه ٬ مسلط و با قدرت . جوری که اراده رو ازت بگیره ٬ اختیار و کنترل تمامی حرکاتت دست اون باشه و تو فقط به زیباترین وجه اونو همراهی کنی . توی یه سالن بزرگ که دور تا دورش رو تماشاگران احاطه کرده اند . یه رقص سریع با حرکات متفاوت نه با یه ریتم تکراری . اینکه هیچ تماشاگری نتونه حدس بزنه لحظه بعد چه اتفاقی میفته . جوری که نفس تو سینه تماشاگر حبس بشه ! به به .. یک مثال دست به نقد هم دارم براتون :با توجه به اینکه بنده اکثر فیلمهایی که آنتونیو باندراس بازی کرده رو دوست دارم ٬ چند سال پیش فیلمی ازش دیدم با  نام " TAKE THE LEAD " . یک فیلم بی نظیر . موضوع جالبی داره . با دیالوگهای فوق العاده که آدم دلش میخواد همشون رو حفظ کنه . یعنی هر جمله اش دنیایی از حرفه. یک فیلم کاملن اجتماعی - احساسی. از اون معدود فیلمهاییه که نگاهش به آدمها و بزهکاری و نابسامانی های اجتماعی " مهربان " است . و کللن من عناصر مهربان رو دوست دارم . فرقی نمیکنه چی باشه ! فکر میکنم بی اغراق حداقل یه ۲۰/۳۰ باری این فیلم رو دیدم . مدیونین اگه فکر کنین اون تیکه رقص خانوم مورگان و باندراس رو هر بار میزنم عقب و دوباره می بینم ! جالب اینه که با هر کسی هم که این فیلم رو میبینی ٬ اونا هم  دلشون میخواد اون چند دقیقه رو دوباره ببینن ! باور کنید همچین نفس تو سینه کائنات حبس میشه که فکر کنم کره زمین هم به کسری از ثانیه یه ایست قلبی میکنه ! آهان اینا رو گفتم که چی بشه ؟! که بگم این فیلم تنها فیلمیه که میتونه این  رویای منو به اوج ببره .اما خب بنده نه استعدادش رو دارم٬نه حوصلش رو و نه آدمش رو! بله آدمش رو ... الان رسیدیم به جای حساس اعتراف ! نمیشه که آدم بره با کلی بدبختی یاد بگیره و یه پارتنر عین باندراس نداشته باشه !پس عمرن اگه برم یاد بگیرم ... فکر کنم همون دوست داشتنش کفایت میکنه !!

p.s: من میخواستم لینک wikipedia  این فیلم رو بذارم که از راه بدر نشین ! اما یه دوستی که خاطرش خیلی عزیز بود و یه حق السکوت خفن هم بهم بدهکاره ٬گفت این چیه گذاشتی ! IMDb اش  بهتر بود که ! منم که حرف گوش کن .گفتم چشم٬لیکن عواقبش هم گردن خودت !

بهانه های خدا

شبهای قدر هم گذشت . شبهایی که خدا باز هم بهانه بخشیدن کرده بود . آره بهانه ! تو سیستم خدا٬خیلی چیزا بهانه ان ! خیلی جاها و مکانها٬ و خیلی روزها و ساعتها برای اینکه ما برگردیم ٬از راهی که اشتباه بوده ٬از راهی که رضای اون توش نیست ٬ بهانه ان واسه اینکه به آنی عفو و رحمتش شامل حالت بشه ! انگار منتظره که چپ و راست ببخشه !  ماه رمضون تموم میشه و ماه ذیقعده میاد پر از لحظه های خاص ٬بعد هم ذی الحجه که نقطه عطفش روز عرفه است ٬ بعد هم که محرم میاد و همینجوری میگذره تا دوباره ماه رجب و شعبان و باز هم رمضانی دیگه ! ۳ تا ماهی که خدا دلش خواست اونها رو هایلایت کنه !

عجب خدایی ! مهربان و بزرگوار ..... و عجب بنده هایی ! هماره سرکش و نافرمان...

« دو چیز رو فراموش نکن :یاد خدا و یاد مرگ . دو چیز رو فراموش کن :خوبی تو در حق دیگران و بدی دیگران در حق تو .» امام علی (ع)

p.s: قسمت دوم این حدیث رو از صبح تا حالا چندین و چند بار تو ذهنم مرور کردم ! فراموش کردن اولی آسونه . اما دومیش تمرین میخواد! از همین الان میشه شروع کرد . نه ؟

اندر احوالات ضعیفه بودن !

در راستای پست قبل گله می کنید که چرا خودت ٬ به خودت میگی ضعیفه ! ضعیفه توهینی است به وجودت! و... نمیدونم این واژه کی و کجا برای اولین بار گفته شد ! اما میخوام همین جا اعتراف کنم که من سرم رو بالا می گیرم و نشان ضعیفگی رو با افتخار به سینه ام میندازم ! تورو خدا جیغ و داد راه نندازین ! چراهمیشه موضع ما بانوان در طول تاریخ موضع تدافعی بوده ؟! چرا همیشه برای احقاق حقوقمون دعوا راه انداخته ایم ؟ نگین برای اینکه آقایون حق ما رو خوردن و بدجوری هم خوردن ! من میگم ما خودمون مقصریم! وقتی جایی نقدی میشه مثلا در یک مجله ٬ روزنامه ٬ وبلاگ و ... هر چند تلخ و بد ٬خانومای مخاطب عوض اینکه با رفتارشون طرف مقابل رو شرمنده کنن و منطقی و در کمال آرامش جواب بدن ٬میان فقط جیغ  میزنن!! وقتی هر جا که عرصه به ما تنگ میشه٬ به جای نمایش گذاشتن عقل و شعورمون ٬ داد و فریاد و گریه و زاری مون را به نمایش میذاریم ! وقتی با هر شوخی مردونه عکس العملی شدید و گاها غیر منطقی نشون میدیم و اسباب تفریح و مزاحشون رو فراهم می کنیم٬ اونا باز هم به همون روش ما رو به سخره می گیرن٬ عکس العملهای بی منطق ما کله قند توی دلشون آب میکنه !

من این لفظ رو با افتخار به خودم نسبت میدم ٬چون می خوام اون تصویر زشتی که پس از بردن این لفظ در ذهن بعضی ! مردامون نقش می بنده رو بشکنم. چرا از اینکه بگین ما ضعیف هستیم٬ نگرانین؟! ما قدرت جسمانی کمتری نسبت به مردا داریم ٬روح حساس و لطیف تری داریم ٬زودتر می شکنیم و ... اما آیا اینها دلیل بر پایین تر بودن جنسیتمونه ؟؟ اگه من هم تو همه اینها مساوی با یک مرد بودم٬ آیا دیگه جذابیتی در من وجود می داشت ؟؟ وقتی من خودم می دونم قویترین موجود دنیا هستم ٬وقتی میدونم خدا اونقدر توانایی به من داده که با ناز و عشوه ای هوش از سر مردی ببرم و اونو بنده و اسیر خود کنم٬ وقتی میدونم می تونم به طرفة العینی قلب یک مرد رو به تملک خودم در بیارم (کاری که مردان به سختی میتونن! در نهایت اگه هم بتونن٬ نصفه و نیمه است !!) ٬وقتی در جواب هزاران خواسته ای که "به عمد " ٬ بدون منطق طلب میکنم٬ مردان سر کُرنش فرو میارن ! وقتی چشمان ِپر اشک ِمن٬ دلِ سخت ترین مردان رو همچون مومی در دستانم قرار میده ! وقتی می تونم دشوارترین شرایط رو جلوی پای مردی بذارم و اون در جواب بگه : " اگه چشمات بگن آره / هیچ کدوم کاری نداره !! " ( با همون ریتم داریوش بخونین !) وقتی خدا بالاترین لذت هستی رو که همانا مادری است به من عطا کرده و به ازاء نثار عشقم به فرزند٬بهترین چیزی که خلق کرده رو فدای قدمهای من کرده ٬ وقتی من در هر موقعیتی قرار بگیرم: یعنی مادر باشم٬ پسرم/همسر باشم ٬شوهرم/ دختر باشم٬پدرم/ معشوقه باشم ٬عاشق دل خسته ام / و ... همه و همه تحت سیطره کلام و نگاه و خواسته های من هستن ! من باور می کنم قویترین موجود خلقت هستم و حیات مردان به وجود من وابسته است ! پس روی الفاظ حساس نباشین و هر چه حساسیت ایجاد کنین بدتره ٬بذاریم قبح این لفظ از بین بره و یادتون باشه الفاظ هویت ما را تغییر نمیدهند!! باور کنیم که ما ضعیفه ها٬ قویترین موجودات هستیم  ! تکبیر !

p.s:چون میدونم حرف حق تلخه ٬ از همین تریبون تمام جماعت ذکور رو دعوت به آرامش و صبر میکنم ! و میگم که تقوای الهی پیشه کنید ٬ باشد که رستگار شوید !!

p.s.s: این یک پست فمینیستی نیست!بنده هم یک فمینیست نیستم (ربطی به پست نداره اما میگم:اعتقادم اینه که  جنبش فمینیست٬بزرگترین ظلم رو در حق زنان کرد و در نهایت هم به شکست منجر شد)

لیدی شوماخر و پلیس 110 !

نمیدونم تا حالا شده با سرعت۱۴۰/۱۳۰ کیلومتر در ساعت٬ توی جاده ٬ اتوبان و ...تخته گاز بری و شیشه های ماشینت رو بدی بالا و صدای آهنگت رو تا مرز کَر شدن خودت بالا ببری ؟! اگه می شد مثلن تو جاده عباس آباد با این سرعت بری که نور علی نور بود ! اما خب میتونی چشماتو ببندی و رخش سفیدت رو تو اتوبان حکیم ٬از غربی ترین نقطه تا شرقی ترین نقطه ٬ ساعت ۲ نیمه شب بتازونی و تصور کنی تو جاده عباس آباد یا مثلن "west virginia " ** هستی !  میتونی اصلن شیشه ها رو بدی پایین و موهای نرم و نازکت رو بسپری دست باد و دستت رو از پنجره بیاری بیرون و حس پرواز رو تجربه کنی . میتونی این کار رو از روی "خوشحالی تمام"  یا از روی "ناراحتی تمام" بکنی که اونوقت چشماتم قطعن بارونی میشه و به فضاسازی محیط کمک میکنه !!  خب بنده دیشب تصمیم گرفتم به دلیل " ناراحتی تمام " کمی حس جناب شوماخر رو در وجودم تداعی کنم ! خدا رو شکر به برکت فرزند کمتر ٬ زندگی بهتر و یکی خوبه ٬دوتا بسه ٬ جمعیت ما کنترل شده و نیمه های شب میشه یه نفسی تو این شهر کشید !! دیشب با یکی از دوستام که خونشون منتها الیه غرب تهرانه ٬ قرار داشتم و خلاصه درد دلهامون منو برد به تلخ ترین نقطه هایی که تو زندگیم وجود داشت . بعد از اینکه ازش جدا شدم٬ از خلوتی "شاهراههای اصلی کشور" استفاده نموده و دق و دلی روزگار بی مرّوت رو بر سر "بنزین لیتری ۱۰۰ تومن " و استهلاک لاستیک و رخش نجیب و زبون بسته ام خالی کردم ! صدای بلند ِآهنگِ حس تازه ی هلن توی اتاقک ِمشکی ِماشین ٬تمام آتیشهای زیر خاکستر رو زنده میکرد ... وقتی اون موقع ِشب٬ صدای آهنگت رو بلند میکنی و در ماشینت رو قفل ٬ احساس ِنا امنی "نیمه شبهای تهران " رو برای خودت تبدیل به امنیتی شیرین میکنی .دیگه میتونی نگران ماشینهای مدل بالا و جوانکهای مست و سرخوش ِ شهرت نباشی . دیگه نگران ِاین نیستی که پسری مسیری طولانی تو رو تعقیب کنه تا بلکه به وصال نائل بشه ! شوری و خیسی اشکام ٬ ریمل مژه هام رو می شست و بایگانی مغزم دنبال چراهای بی جواب ذهنم بود !

از اونجا که اینجا ایرانه و هیچ لذتی پایدار نیست ! حسِ مطبوع شوماخری ِبنده٬با صدای آژیر ِماشین پلیس به طرفة العینی به فنا رفت ! نا خود آگاه دستم به سمت روسری ام رفت و لیزی روسری کمکم کرد تا زودتر حجاب اسلامی ام رو رعایت کنم ! زدم کنار اتوبان ٬شیشه ماشین رو دادم پایین و بالتبع صدای خانوم هلن رو هم تعطیل کردم ! جناب سروان بعداز یه ۱۰ دقیقه ای سوال و جواب و بازدید مدارک و اطمینان ازینکه بنده مشاعرم رو از دست ندادم ! بنده را تهدید به خوابوندن ماشین فرمودن ٬ اما خودشون به این نتیجه رسیدن که این کار از مصادیق "برخوردهای غیر اصولی" است و فرد ِخاطی را نادم و پشیمان که نمیکند هیچ ! بلکه جری می نماید !! لذا بدون هیچ گونه جریمه نقدی و غیر نقدی فرمودند که اگر نیاز هست بنده را تا مسیری اسکورت نمایند ! و خب وقتی من خیال ایشان را راحت کردم که نیازی نیست٬ بنده را به خدای متعال سپردند و مِن باب گرسنگان و درندگان شهر هشدار دادند و تقاضا فرمودند هر چه سریعتر با سرعتی مجاز ! به کانون گرم خانه و خانواده بپیوندم ! من هم که حرف گوش کن ٬ در حالیکه حداکثر ۷-۸ دقیقه با خونه فاصله داشتم ٬ نیم ساعت دیگه از حس آقای شوماخر رو  با سرعتی کمی کمتر ربودم و سپس به آغوش پر مهر خانواده بازگشتم !!

** " west virginia" یکی از زیباترین ایالات آمریکا است .طبیعت و کوههای زیبای این ایالت بی نظیره . ایالتی بکر  و دست نخورده با جاده های صاف و پیچ دار ٬ با منظر گاه های (view ـــ خواستم فارسی رو پاس بدارم والا !) فوق العاده !

چیز آقای چیز !

سعید حدادیان گفت: ” رحیم مشایی عو.رت احمدی نژاد است و باید عو.رت او را قطع کنیم"!

خب این جمله از اون جمله هایی بود که موافقین رو به شدت عصبانی کرد! اینجا رو ببینید . بین خودشون یه بنده خدایی پیدا شد و گفت :رییس جمهوری که از  " ممه " حرف میزنه ٬ باید انتظار داشته باشه یکی هم از " عو.رتش " حرف بزنه !!! خب حرف حساب جواب نداره والا !!

p.s: چاقو بالاخره دسته خودش رو می بره !

p.s.s: ازین پس هر لحظه ممکنه مموت مون اخته بشه ها . اون موقعی که نرانگی داشت این بوداوضاع !! وای به حال اینکه ...

کاهی نوشت : جسارت و بی ادبی بنده رو بذارین به حساب اینکه در شوک این جمله قصاریم ! نمیذارن عفت کلام داشته باشیم والا !!