دیروز عصر به همت مرد همیشه در صحنه وبلاگستان شاه شمشاد قدان ! در یک کافه نسبتا فرهنگی میتینگی ترتیب داده شده بود ! من هم به این دعوت همگانی لبیک گفته و علیرغم اینکه قرار بود در همان ساعت هسته اتم بشکافم و نسخه بعدی ماهواره امید رو در کهکشان راه شیری به نمایش بذارم ٬ اما به آنی تصمیم گرفتم این امر خطیر رو به مسئولین ذیربط محول نموده و عصرانه دلپذیری رو در کنار جمعی دوست داشتنی گوارای وجود کنم ! جزییات این میتینگ بدون دود و دم !! رو شاه شمشاد قدان بصورت مکتوب و مصور تعریف نموده اند ٬ نتیجه این دیدار خیلی چیزها بود. اما مخلص کلام اینکه : جای همه تون بسیار خالی !!
و اما حواشی :
-اینجانب یعنی نازگل بانو ( از دیروز بانو هم بعنوان پسوند پیشکش شد) با آقای روابط عمومی میتینگ ساعت ۵:۱۵ قرار داشتم تا از ابتدای مسیر در معیت ایشان طی طریق نموده و از خطر گم و گور شدن در این شهر شلوغ در امان باشم ! خب از اونجایی که هر دوی ما بسیار وقت شناس و منظم هستیم یه ۱۰ دقیقه ای زودتر در محل حاضر شدیم و ...! اعتراف میکنم که بر خلاف تصورم وحید شخصیتی معقول٬ منطقی ٬ تا حدودی ! متواضع ٬ نه چندان مهربان ٬ فوق العاده با سیاست ٬ و البته مردم آزار !!! داشت :دی (در بدو آشنایی آنچنان بنده را سر کار گذاشت که اگر در فضای مترو نبودیم ٬مطمئنن گولش رو نمیخوردم !)
- به محل قرار که رسیدیم از دیدن دو جوان رعنای وبلاگستان شال گردن و جناب آقا فرزاد کافه چی بسی خرسند گشتم و البته بعد از گذشت دقایقی افسوس خوردم به اینکه با هر نخ سیگار ٬ برگی هم از اوراق زندگی فرخنده شان دود میشود !! البته گویا یکی عزم راسخ به ترک کردن گرفته و دیگری مصمم در " سیگاری " بودن !! شانس آوردیم جاسیگاری ِکافه مفروش به پودر قهوه بود و شال گردن دلش نمیومد سیگارش رو اونجا خاموش کنه !
-یکی دیگر از حضار ِ میتینگ ٬آقای " علیرضا خان ۰۰۷ " بود ! که احتمالا در سازمانهای بسیاری فعالیت مینمودند وخلاصه ستون پنجم جمع بودند ! ایشان آمار همه را گرفتند و در کمال خونسردی هیچ آماری هم ندادند !!! جز اینکه متعلق به خطه سر سبز گیلان و سرزمین کلوچه هستند !!
-آقای حسن کچلِ مظلوم و مسکوت نیز همچون سرما و گرما که داخل منزل میشود و ما نمی فهمیم کی آمد و کی رفت ! تشریف داشتند ! اما ما نفهمیدیم کی آمدند و کی رفتند ! حتی آقای روابط عمومی هم نفهمید ! (رجوع شود به کامنتهای این پست )
- جناب کیارش بی نام و نشان ٬ که البته از دیشب کامنتهایشان نشان دار شده هم بعد از این دوستان آمدند . جوانی برومند که قبلا اهل زیر میزی و این حرفا بوده اند و اکنون توبه نامه خود را مدتی است امضا نموده اند ! ایشان همان کسی هستند که علیرضا در کتاب اهدایی خودش به وحید نوشت : کیارش آسفالتم کرد !!
-آریشکا ی عزیز بانوی فرهیخته ای بود که بنده را از اقلیت !! در آورد . یعنی آریشکا جان داشتم دیگه کم کم خودمو می باختم میون این جماعت ذکور ! :دی
-دقایقی بعد جشممان به جمال انور بانو ماه تیسا و مریم عزیز(مهر آسای سابق) و آقای همسر محترمشان روشن شد . که از همین تریبون مراتب تبریک خود را به این زوج خوشبخت و همراه و همدل اعلام میکنم و باید به بقیه مردان این سرزمین بگم آقای همسر رو بعنوان الگو در نظر داشته باشند .من باب ماه تیسای عزیز هم فقط میتونم بگم ایشون همون بانوی زنبیل به دست در وب گپ هستند ! لذا با توجه به این مسئله تصورم از ایشان دختری نهایتا ۱۸/۱۹ ساله ! بود . که البته از اونجایی که همیشه تصورات من اشتباهه بانویی کمی بزرگتر بودند !(با ورودشون من و آریشکا نه تنها از اقلیت در اومدیم٬ بلکه خود ماه تیسا به تنهایی میتونست اکثریتی باشد ! : دی )
-آخر سر هم دو عزیز دیگر حوری و خواهر محترمش ( که نمیدونم چرا اسمش رو کسی نپرسید !!! ) تشریف آوردند . من و حوری عزیز در یک روز و یک ماه و البته در دو سال مختلف به دنیا اومدیم . ولی خب نمیدونم چقدر بهم شبیهیم !شاید فقط وجه اشتراکمون این باشه که هر دو مهربونیم !! :-))
p.s: واقعی شدن دوستان مجازی به ما این درس بزرگ رو میده که شخصیتهای مجازی رو نمیتونیم با نوشته هاشون قضاوت کنیم . به ما یاد میده که صاحب چند دوستی خالصانه واقعی شدن حتی با فرهنگها ٬ تفکرات ٬ تحصیلات و قومیتهای متفاوت ٬خیلی راحت در چند دقیقه امکان پذیره . و میتونیم با یه وجه اشتراک ساده (وبلاگ ) کنار هم خاطره خوبی رو خلق کنیم .
p.s.s: اگر لابه لای نوشته هام جسارتی به هر کدوم از حضار جلسه کردم ٬ به اندازه بزرگواری خودتون میبخشین !(که همه صرفا شوخی بود ) نبخشین هم که خودتون ضایع میشین ! چون صفت بزرگواری براتون لحاظ نمیشه .اما جدای از شوخی همه این سطور نشان از ثبت یک خاطره خوب داره .پس از همتون و البته اول از وحید عزیز بابت خلق این تفریح سالم ممنونم .