نیمه جدی مایل به جدی ! :-)
۱)خدایا جسارت است اما در قلمرو پهناورت سرزمینی داری که هنوز پای حسودان و ناپاکان بدانجا نرسیده باشد ؟! اگر پاسخ بلی است میشود امشب ٬ فرشته ای را مامور به هبوط کنید و بیاید و آدرسش را زیر بالشمان بگذارد ؟!
۲) آنقدر مرا سرد کرد از خودش ٬ از عشق ٬ که به جای دل بستن یخ بستم ! آهای ... روی احساسم پا نگذارید، لیز میخورید !
۳)بعضی آدمها هستند که نه تنها از خود خاطره ی نیک به جا نمیگذارند٬ بلکه جوری چهره ی کثیف و غیر انسانی خود را نشان میدهند که حیف نام انسان است که به آنها اطلاق شود !و در مقابل بعضی هستند که لحظه ای علیرغم بدیهایشان نمیتوانی٬ خوبیهایشان را فراموش کنی ! قبلترها آدمهایی در دسته ی اول ندیده بودم ٬ اما در این یکسال و بالاخص دوماه اخیر تعداد زیادی را آنگونه دیدم ! شاید لطف خداست که من خیلی دیر دلم برای این سرزمین تنگ شود !
۴) علیرغم اینکه اهل این کار نیستم اما از بزرگواری درباره ی ادامه ی رابطه با شخصی مشورت خواستم ، قرآن را برایم باز کرد و جواب خدا اینگونه بود: "بسیار جای تعجب است که هر نفعی را مردم زرنگی خود میدانند و اگر بدی روی آورد به مردان خدا نسبت میدهند! نتیجه اینکه با مردم " بی امانت " معامله نکن که برگشت ضرر را به شما نسبت میدهند! " و متاسفانه در کمتر از ۳۶ ساعت٬ بی امانتی و رذالت آن فرد را به وضوح دیدم! تا من باشم که وقتی با خدا مشورت میکنم ، تمام و کمال به آن عمل کنم .
۵) چهارشنبه برای انجام کاری رفته بودم قم . بعد هم به اصرار چند تن از دوستان چند ساعتی خیلی کوتاه رفتم اراک . دیدن چند نفر از دوستان و خانواده ی عزیزشون خیلی برام لذت بخش بود . از محبت همگی شون ممنونم .بالاخص دوستی که دقایقی بیشتر در خدمتشان نبودیم .حیف که نشد بیشتر بمونم .
۶) این روزها آدمها به راحتی غیبت میکنند ، تهمت میزنند و قضاوت میکنند ... شما چطور؟! دنیاست دیگر ! وقتی اینگونه نباشی عجیب گوسفند فرضت میکنند و تکه پاره ات میکنند ... اما باز هم فکر میکنم سکوت بهترین راه حفظ شان و شخصیت آدمی است
p.s : روز ۲۶ شهریور قسمت اعظم وسائلمان را فرستادیم رفت ! حالا ما مانده ایم و وسائلی که نیاز داریم و نیست !
p.s.s: این روزها فشار کارها اینقدر زیاد شده که فرصت خواندن وبلاگهای دوستان را به ندرت و هر از گاهی پیدا میکنم.اما اینجا مینویسم چون وقتی میبینم عده ای بدون چشم داشت میان و میخونن و روحیه میدن و محبت میکنن،خستگی از تنم در میره و لیست دوستان با معرفتم پررنگ تر میشه. خواستم بدونین میبینم و میفهمم و ازتون ممنونم .
شیشه دل از کفم افتاد ،گفتم : "هی" بگیر !