تصاویری که در پست قبل توصیف شد٬چند فریم کوچک بود از جامعه ای که خودمان آن را تشکیل میدهیم . جامعه ای که با یک عطسه ی کوچک تبی ۴۰ درجه میکند و  طبعا زود هم عرق میکند و اثری از آن نمی ماند. شاید بعضی از موضوعات پست قبل به طور مستقیم به بحث هوش هیجانی مرتبط نباشد . اما همه ریشه در یکی از ۴ موردی دارد که در پست اول ذکر شد و عمده ترینش عدم تطابق و سازگاری با محیط اطراف است . بزرگترین مشکل جامعه ی ما این است که هنوز نتوانستیم در مواجهه با اتفاقات ناخوشایند محیط عکس العمل درست از خود بروز دهیم . هرچند این را هم نباید نادیده گرفت که فشارهای اقتصادی و مشکلات زندگی ، در این عدم سازگاری بی تاثیر نیست . ولی اگر خوب دقت کنیم خیلی از این مسائل رو خودمان بوجود می آورریم. در هر اداره یا سازمانی اگر بخواهیم روال قانونی و درستش را طی کنیم یا دیر به نتیجه میرسیم یا نمیرسیم. اگر کارمند اداره ، نانوا ، قصاب ، میوه فروش ، کارمند بانک ، راننده تاکسی ، پلیس ، پزشک و مهندس و کارگر و ... هر کدام وظیفه ی خود را به درستی انجام دهند این اتفاقات نمی افتد. مثلا این ماییم که در خیابان و جوی آب، آشغال میریزم ، کارمندان شهرداری فشار مضاعفی را تحمل میکنند برای جمع آوری، جوی آب گرفته میشود ، آب سر ریز و خیابان آلوده ، جانوران موذی در سطح شهر زیاد میشوند و  بعد هم شهرداری برای همه اینها باید تدابیری بیاندیشد و این یعنی اتلاف انرژی، نیرو ، سرمایه ، هزینه و ... اگر خوب به اطرافمان نگاه کنیم میبینیم  خیلی از مشکلات اقتصادی و اجتماعی جامعه  به دست خودمان بوجود آمده است.(مثال دیگر ترافیک )

"روح الله داداشی"  ٬ "زهرا امیر ابراهیمی" ٬ " فرد مورد اصابت در میدان کاج" ٬ "دختر جوان پل مدیریت" و هزاران مورد مشابه دیگر ... همه و همه قربانیان هیجانات نامتعادل این جامعه هستند ! جامعه ای که نمیداند چگونه خشم خود را کنترل کند و با واقعیات کنار بیاید  ٬ جامعه ای که در آن حسادت و حب و بغض افسار فرد را در درست میگیرد ٬ نه قوه ی تعقل و تفکرش !  متاسفانه ما افراد صبوری نشدیم ،نسبت به هم گذشت نداریم ، مراعات حال هم رو نمیکنیم ، خدا نکند حق با ما باشد ... خدا را بنده نیستیم ..... در تمام مسائل یا از این طرف بوم می افتیم یا آنقدر عقب عقب میرویم تا از آن طرف بوم میفتیم ...! و مهمتر از همه اینکه " اعتقادات و پایبندی ما به وجود خدا " خیلی خیلی کمرنگ شده است  . چرا که قطعا اگر او را در زندگی شاهد و ناظر بگیریم ، اینگونه رفتار نمیکنیم و دیگران را با رفتارمان آزار نمیدهیم و حقشان را پایمال نمیکنیم . در جوامع غربی و رشد یافته ، احترام به قانون و اصالت و ضمانت اجرای آن ، فرهنگ سازی خود را انجام داده و هیجانات جامعه را در دست خودش گرفته و به مرور تمرین این رفتارها باعث نهادینه شدن رفتار در اشخاص شده ، بعد مینشینیم و میگوییم : آنها که مسلمان نیستند ! پس چرا همه چیزشان بهتر از ماست ..... و باید در جواب گفت : ما هم مسلمان نیستیم !! و این اشکال از مسلمانی ماست ، نه از اسلام .....  و کلام آخر اینکه : خداوند در قرآن میفرماید :خدا سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد٬مگر آنکه آنها خود فی نفسه تغییر کنند !

p.s:چند ماه پیش قصد مطرح کردن این بحث را داشتم که متاسفانه به تعویق افتاد . این ۳ پست اخیر کاملا به دور از تعصبات شخصی نوشته شده .لطفا برای مثالها به دنبال مصداق خاص نباشید. اگر قرار بود به مصادیق اطراف نقبی بزنیم ٬ قطعا ۳ پست دیگر میطلبید :-)