سیندرلای کاغذی و مژدگانی !
قصه سیندرلا و کفشهای بلورینش رو که همه یادتونه ؟! خب خدا رو شکر ...پس حالا قصه سیندرلای کاغذی رو گوش بدین !
از دیروز تا حالا اینجانب بانو کاغذ کاهی ٬هر لحظه منتظرم شاهزاده ای٬ وزیری ٬ وکیلی ٬ دکتری ٬ مهندسی ٬ اصلن یه بنده خدایی ! زنگ خونه رو به صدا در بیاره و لنگه صندلِ غیر بلورین ِ ام رو٬ روی یه بالشتک مخمل زرشکی٬در مقابلم قرار داده و من هم لنگه دیگرش رو از توی جعبه طوسی رنگش در بیارم و بی اجازه بزرگترا بله بگم ! حالا اینکه من در کدامین شب٬ لنگه گمشده رو٬ روی پله های باغ جا گذاشته ام نمیدونم ! به جان خودم خیلی هم مقصر نیستم ! چرا که اینجانب٬ در راستای اصلاح الگوی مصرف و جلوگیری از اتلاف انرژی سعی میکنم به طرز بهینه ای از وقتم استفاده کنم ! این چند روز هم که مهمونی و گشت و گذار و جلسات کاری و خرید و سایر برنامه های فرهنگی - اجتماعی بنده با هم قاطی پاتی شده بود ٬ برای اینکه بتونم در یک روز همه این جاها برم : آرایشگاه (پاسداران)٬ پمپ بنزین (دولت)٬خرید برنج و روغن و کفش بهزیستی (جوادیه )٬ ۲تا جلسه کاری (خ دستور و میدان ونک )٬ استودیو حوزه هنری ( وزرا)٬ خونه مامان بزرگ (قلهک ) ٬خونه دوستان (پونک ٬ توحید و آزادی ) ٬ فروشگاه شیرین عسل به منظور خرید برای بهزیستی (میرداماد ) و....( دیگه بقیشو نمیگم !) ... بعلاوه اینکه جای پارک هم خودش مصیبتی است در این مملکت !!! لذا باید لباس و کیف و کفش مناسب هر کدوم رو بذارم توی ماشین و خلاصه توی ماشین٬هم لباسم رو عوض کنم و هم غذا بخورم و هم آرایش کنم و هم آرایشم رو پاک کنم و قس علی هذا .... فقط یه دستشویی سیار کم دارم !
در همین اثنا وقتی دیروز به وسایلی که از صندوق عقب آورده بودم ٬رجوع نموده تا صندلهای دسته گلم رو بیارم و بپوشم ٬ متوجه شدم یک لنگه اش مفقودشده ! یعنی از دیروز تا حالا٬ دارم افسوس صندلهای نازنینم رو که در یک تصمیم احمقانه ٬جو گیر شده و به بهای گزافی از سواحل نیمه همسایه خریدم ٬میخورم ! نه اینکه فکر کنید غصه مال دنیا رو میخورم ها٬ نه ! ناراحتیم ازینه که یک لنگه صندل نه به درد من میخوره ٬ نه به درد اونی که اون رو پیدا کرده ! با خودم گفتم اونایی که دم در ِ مسجد٬ کفش میدزدن چه کار خوبی میکنن که هر ۲ لنگه اش رو میبرن ! اینجوری دیگه کسی افسوس نمیخوره ! اما امروز در راستای پاسداشت یاد " سهراب سپهری " چشمهایم را شستم و جور دیگر دیدم : چون از هر کدوم از ۲۰ انگشت دست و پام هنر میریزه ! احتمالن٬یکی لنگه دیگه اش رو برده تا همین روزا برای امر خیر پاشه بیاد ! من هم گفتم بیام و قبل ازینکه این اتفاق بیفته ٬اعلام کنم که هر کی از لنگه صندل بیچاره ی من خبر داره ٬ اطلاع بده و ضمن اینکه خانواده ای رو از نگرانی در میاره ٬ مژدگانی هم دریافت کنه !!
عکس گمشده از نیم رخ !

عکس گمشده از تمام رخ !

عکس قدی از گمشده ! (خداییش خوش و قد و بالا هم هست .. )

شیشه دل از کفم افتاد ،گفتم : "هی" بگیر !