حس خوب تکنولوژی ! :-)
اولین روزیکه صاحب یک خط تلفن همراه شدین یادتونه ؟ اولین گوشی تلفن همراهی که خریدین ؟ جه حسی داشتین ؟ این اولین های من برمیگرده درست به ۱۰ سال پیش !
اون روزا تقریبا هیچ کس تلفن همراه نداشت. خط همراه اول خیلی گرون بود و گوشیها بدون هیچ امکاناتی ، قیمتهای نجومی داشتن. حتی یادمه قبلترش گوشیهایی بود که اندازه ی تلفن های بی سیم خونه بود! مشکی رنگ و بزرگ! اون روزا بابا گفته بود یا براتون ماشین میخرم یا تلفن همراه ! و من و خواهرم ماشین رو انتخاب کرده بودیم! و صاحب یه پراید مشکی هاچ بک با یه شماره پلاک رند شده بودیم!روزای هفته رو تقسیم کرده بودیم. ۳ روز مال من بود و ۳ روز مال اون . قبلش هم ماشین مامان . اینقدر خوشحال بودیم که خدا بدونه ! اما خب شراکت تو اون سن ، خیلی سخت بود.گاهی دعوامون میشد و گاهی به نفع هم می کشیدیم کنار. دعواهامون بیشتر سر بنزین ماشین و تمیزی اش و قرار روزانه مون بود ٬که مجبور به عوض کردنش می شدیم . از اونجاییکه بابا ته دلش نمیخواست برای ما ماشین بخره و میخواست ما تلفن داشته باشیم ، بعد از شور و مشورت با مامان گرامی تصمیم گرفتن تلفن رو هم به لیست دارایی هامون اضافه کنن! ما هم کلی ذوق مرگ بودیم که صاحب هر دوتاش شدیم! ازز همه جذاب تر این بود که با اینکه من چند روزی تهران نبودم ٬ بابا تماس میگرفت و در مورد شماره های موجود ازم نظر میخواست . اینکه احترام میذاشت به خواست من٬ خیلی برام ارزشمند بود . بگذریم. یه شماره ای رو انتخاب کردم و چون تهران نبودم٬ اون رو به نام خواهرم خرید و خط خواهرم رو به نام من! بماند که بعد از یکسالی بابا گفت اینجوری نمیشه و خط هاتون رو عوض کنید و هر کس اون شماره ای که به نامش هست رو برداره ! و ما با ناراحتی تن به این موضوع دادیم . اون خط ۹۱۱که بعدا ۹۱۲ شد ! اولین چیزی بود که به نام خودم بود و به قول معروف تنها داراییم بود .
از سفر که برگشتم دیدم روی میز تحریر اتاقم٬ گوشی تلفن همراه دلخواهم رو٬ با یه دیزاین قشنگ چیدن! هر وقت یاد اون لحظه میفتم، چشمام پر از اشک میشه . نه به خاطر گوشی! به خاطر اون محبتی که درپس اون بود. چون علیرغم گرونی اش ، به خاطر دل من خریده بودش و با کلی تزیین و خیلی خوشگل چیده بودش. یادش بخیر . روزای خیلی قشنگی بود.تو کل دانشگاه ما ، فقط من و یک پسر دیگه تلفن همراه داشتیم ! با توجه به اینکه تقریبا کسی هم ماشین شخصی نداشت و من با ماشین می رفتم ، اوایل روم نمی شد گوشیم رو تو دانشگاه در بیارم! همچین تو کیف و جیبم قایم میکردم که انگار تو مدرسه ام و مدیر و ناظم اگه ببینن ازم میگیرن!نمیخواستم بچه ها فکر کنن میخوام پز بدم یا تو دلشون حسرت بخورن،نمیدونم شاید اینطور هم نمیشد.یه سال بعد تو دانشگاه خیلی های دیگه تلفن دار شدن و دیگه تقریبا عادی شده بود و من راحت تر بودم .با اون گوشی خاطرات خیلی زیادی داشتم .بعد از اون حس قشنگی که بابا برام ایجاد کرده بود، خاطره ی پررنگ بعدیش این بود که پسری که بهم علاقه داشت٬ به سختی پول جور کرد و رنگ نقره ای اون گوشی رو خرید.شاید مسئله ی مهمی نباشه، اما برای من اون روز این کارش خیلی ارزش داشت و ۱۰ ساله که دوستی خالصانه اش علیرغم هیچ احساس خاصی ادامه داره :-)
1) مخلفات گوشی رویایی من ! :دی
جعبه ی اصلی ٬ شارژر پایه دار ٬ کیف گوشی ٬ جعبه ی مخمل ٬ ۲ تا قبض اول ٬ فاکتور خرید گوشی و ضمانت نامه ! تازه هندز فری و شارژر و ... هم داشت . اصل گوشی هم موجوده ! اما تو کارتن هایی بود که خاطراتم رو چپوندم توشون و گذاشتمشون تو انباری !
خداییش چه عروسی بود ! :دی
۲) آخ باطری اضافه رو یادم رفت بگم !! :دی
یه عروس هم دنبال خودش این همه مخلفات نداره ... B -:

۳) تاریخ ۷/ ۷ / ۱۳۸۰ ... اون ۱۰۰۰ تومان تخفیف سخاوتمندانه ی فروشنده من رو کشته !!!!
نگین ۲۰۰ هزار تومان پولی نیست ! ۱۰ سال پیش خیلی پول بود .....!!

۴) اولین قبضم : مبلغ ۱۱۵۹۰۰ ریال !
ای کاش الانم مبلغ قبضهام همینقدر بود ! :-(((

شیشه دل از کفم افتاد ،گفتم : "هی" بگیر !