ابراهیم عشق
در عید قربان من
با زمزم اشک تطهیر کن
و از محبت احرام ببند و در طواف کعبه ی قلبم در آی
که ابراهیم عشق
سنگ سرخ اولینش را
بر دیواره ی سینه ام نشانیده است .
p.s:بهانه ی دست دست کردنمان برای نرفتن ٬ دلی بود که بی تاب بدرقه ی شما بود . در کمال ناباوری گویی قرار است مرهمی باشید مثل همیشه . روز عرفه ٬دعای عرفه و سرزمین کربلا ...
p.s.s:دو سه هفته ای میشه میخوام بابت محبت دوست مهربون و عزیزم ، ازش تشکر کنم .فاخته ی عزیزم بابت این هدیه قشنگ و ارزشمند ازت ممنونم . بهترین چیزی که میشد از تو یادگار داشته باشم همین بود :-*
+ نوشته شده در پنجشنبه ۵ آبان ۱۳۹۰ ساعت توسط کاغذ کاهی
|
شیشه دل از کفم افتاد ،گفتم : "هی" بگیر !