معصومیت از دست رفته !
چند سال پیش در جریان بازی های پارالمپیک (المپیک معلولین) ۹ نفر از شرکت کنندگان دو۱۰۰ متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند. همه این ۹نفر افرادی بودند که ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم.
آنها با شنیدن صدای تپانچه حرکت کردند. بدیهی است که آنها هرگز قادر به دویدن با سرعت نبودند و حتی نمی توانستند به سرعت قدم بردارند بلکه هر یک به نوبه خود با تلاش فراوان می کوشید تا مسیر مسابقه را طی کرده و برنده مدال پارالمپیک شود .ناگهان در بین راه مچ پای یکی از شرکت کنندگان پیچ خورد. این دختر یکی دو تا غلت روی زمین خورد و به گریه افتاد.
هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند ، آنها ایستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند. یکی از آنها که مبتلا به سندروم داون (عقب ماندگی شدید جسمی و روانی) بود، خم شد و دختر گریان را بوسید و گفت : این دردت رو تسکین میده .سپس هر ۹نفر بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پایان رساندند. در واقع همه آنها اول شدند. تمام جمعیت ورزشگاه به پا خواستند و ۱۰ دقیقه برای آنها کف زدند.
شاید این ماجرا رو قبلا شنیده بودید٬ اما تکرارش ٬همچنان برای من جذابه و هر وقت میخونم یا میشنوم چشمام پر از اشک میشه و فکر میکنم ساعتها باید نشست و این صحنه رو دید و "درس زندگی" گرفت ! عقل و سلامتی ٬" ره آورد بارزش" در طی سالها زندگی بشر روی این کره ی خاکی " خودخواهی و خباثت" بوده ...کاش معصومیت خود را نگه میداشتیم .. کاش "انسان" می ماندیم !
p.s: نسیم های رحمانی در زندگی همه میوزند فقط باید خود را در مقابلش قرار دهیم .
p.s.s:چند روز پیش ناهار مهمان چند نفر از دوستان وبلاگی بودیم و سومین ازدواج وبلاگی رو هم تبریک گفتیم.هم برای این عزیزان آرزوی خوشبختی میکنم و هم از میزبان مهربان و دوست داشتنی بابت پذیرایی شون ممنونم :-)
شیشه دل از کفم افتاد ،گفتم : "هی" بگیر !