صرفا اطلاع رسانی :-)
پیرو گله های متعدد دوستان مبنی بر حضور کمرنگ و ... : من هستم..!! کامنتها رو هم به موقع میخونم ، فقط گاهی وقت تاییدش رو ندارم و میذارم همه رو با هم تایید میکنم. وقت کامنت گذاشتن هم به طور مرتب برای این همه وبلاگ ندارم و به طور رندوم این کار رو میکنم. اینجا مینویسم چون این خونه با همه روزهای خوب و بدش٬ در کل برام انرژی مثبت داره. چون دوستایی دارم که با تمام وجود دوستشون دارم و حرفاشون لبخند رو به لبانم مینشونه و خستگی ام در میره. چون دلم برای خیلی هاشون تنگ میشه و خیلی وقتها از دلتنگی میرم وبلاگشون رو باز میکنم و چند پست آخرشون رو با هم میخونم . چون بزرگوارن و هیچوقت در مقابل کامنتشون توقع نداشتن و مدت زیادیه که خیلی هاشون همراه همیشگی بودن... و من حداقل کاری که میتونم بکنم اینه که جواب کامنتشون رو با احترام و با حوصله بدم ، شاید کمی این کوتاهی جبران بشه ... شاید .
۱) از هفته پیش کارم توی دانشگاه شروع شده و با یکی از استادها روی پروژه اش کار میکنیم. چند نفر دانشجوی دکترا و چند نفر هم از ارشد . یک دختری هم از لیسانس تازگیها اضافه شده . خیلی گروه خوبیه و خیلی کارش لذت بخشه . حالا اگه بشه براتون به مرور میگم. چند ساعت هم " توتر" شدم. نمیدونم فارسی اش دقیقا چی میشه اما یه چیزی مثل معلمهای کمکی تو یه درس خاص٬ برای بچه های سالها یا مقاطع پایین تر .
۲)برای جای دیگه ای هم درخواست کار داده بودم و اونجا هم تا حالا ۴ روز رفتم. برنامه مشخصی نداره و آخر هر هفته برنامه هفته بعدم معلوم میشه. ولی هفته ای ۲۵-۲۰ ساعت باید برم . کارش وحشتناک خسته کننده است اما خوبیش اینه که خیلی نزدیک خونمه و همکارام هم خیلی مهربون و دلسوزن و کلا خوش میگذره .
۳)درس و دانشگاه و تحقیق و تکلیف و .. هم که واویلا ! هر چی به میان ترم نزدیک میشیم فشار بیشتر میشه . بعضی وقتها دلم میخواد فقط برم سر کار و اصلا درس نخونم! خیلی وقتها درسهام رو تو شاتل دانشگاه یا اتوبوس میخونم! پاکنویس نوشته هایی که باید تحویل استاد بدیم رو سر کلاس تند تند میکنم و آخر کلاس میبرم میذارم رو میزش !! اونم یه لبخندی میزنه و میگه فکر میکردم از نوشته های من نت برمیداری ! :دی
۴)صبح ساعت ۸-۷:۳۰ از خونه میرم و تقریبا ۱۱-۱۰:۳۰ شب میام خونه . صبحانه که تو راه یه چیزی میخورم و ناهار رو هم هیچوقت نشده زودتر از ۴ بخورم ! حالا شما فکر کنید با این وضعیت یه مریض هم تو خونه داشته باشین که با دست راستش نمیتونه هیچ کاری بکنه ! باید غذاش آماده باشه و حوصله اش هم سر میره ! البته تا چند روز دیگه خواهرم از ایران میاد و فک کنم اوضاع خونه و غذا حداقل مقادیر زیادی روبه راه میشه .
۵)در مورد دو پست قبل :در این مملکت استاد حق داره هر کاری بکنه ! و البته در راستای درسش . نکته دیگه اینکه همه اش با اجازه و توافق دانشجو هست و کسی معترض نمیشه و همه بعد از این برخوردها راضی هم میشن و این لازمه رشته و کار ماست. در مورد پست قبل : اگر کسی چیزی برای شما تعریف میکنه مسئولش شما نیستید. بنده هم فقط نقل قول کردم! حالا اینکه این اتفاق واسه اونم آدم افتاده یا قبلا برای کس دیگه من نمیدونم و علاقه ای هم ندارم بدونم . چون کارهای خیلی واجب تر دارم . من نمیدونم ما ایرانیا تا کی میخوایم به جای اینکه نکات اصلی یه مطلب رو بگیریم، صرفا دنبال حاشیه بریم. بعدم توقع داریم کشورمون بشه مدینه فاضله . کاش بشه تو یه پست یه سری تفاوتهای فرهنگی رو بنویسم و ببینید علت رشد اجتماعی بعضی از کشورها در چیه .
p.s: قابل توجه دوستانی که تو ایران میگفتن چرا برنمیگردی : حالا شاید بتونین درک کنین که چرا چند ماه ایران اومدن تبدیل شد به یکسال و اندی ! :دی ... تو ایران همه اش تفریح بود و خوش گذرونی ! اینجا ...!
شیشه دل از کفم افتاد ،گفتم : "هی" بگیر !