سالی که نکوست ...
امسال اولین سالیه که سال تحویل هیچ غلطی نکردم .
امسال اولین سالیه که تا یکی دو ساعت قبل از سال تحویل سر کار بودم و بعد هم خسته و هلاک فقط خوابیدم ...
امسال اولین سالیه که ۲ روز از سال تحویل گذشته و هنوز به هیچ کدوم از برزگترها و فک و فامیل زنگ نزدم ...
امسال اولین سالیه که به هیچ کدوم از دوستانم هنوز یه تبریک درست و حسابی نگفتم .... و جای خالی تبریک خیلی از دوستانم رو حس میکنم ...
امسال اولین سالیه که اصلا از اومدن عید خوشحال نشدم ...
امسال اولین سالیه که ۳ روز میگذره و از هیچ کس عیدی نگرفتم ...
امسال اولین سالیه که تمام وسائل ۷ سین تو خونه حاضر و آماده است و من حوصله چیدن ۷ سین ندارم !
امسال اولین سالیه که سهم سمنو و سبزه ی من جداست ....
امسال اولین سالیه که برای تعطیلات بهار و زمستون دانشگاه هیچ تفریحی نداشتم ...
امسال اولین سالیه که ۳ روز از سال تحویل گذشته و مامانم رو ندیدم ...
امسال اولین سالیه که با وجود سالها دوری از وطن و غربت ٬ طعم واقعی غربت رو چشیدم ...
امسال اولین سالیه که دلم تنگ خیلی چیزهاست ....
و امسال ... حرف نگفته زیاد است و مجال گفتنش نیست ....
p.s:این چند روز ننوشتم چون نمیخواستم حس خوب این روزهای شما و حس مثبت کاغذ کاهیم رو با این حرفها خراب کنم ... اما باز هم نشد .
شیشه دل از کفم افتاد ،گفتم : "هی" بگیر !