بالاخره کره زمین را با یک عدد طیاره هزاره سوم دور زدیم و از منفی ۵ ساعت مبدا گرینویچ رسیدیم به مثبت ۳ و نیم ! در شیرین ترین صف دنیا(که همانا صف کنترل پاسپورتها میباشد)قرار گرفتیم و اکنون اینجا تهران است.همانجایی که همه میگویند : هوم سوییت هوم !

به لطف عزیزانی که برای استقبال قدم رنجه نموده بودند خیابان نواب را در شلوغی و حرکتهای دیوانه وار ماشینها در نوردیدیم و به سلامت ! به مقصد رسیدیم ... هنوز باورم نمیشه که روزهای نه چندان دور در جاده پاکدشت ٬از سمت راست ماشینها سبقت میگرفتم و تو جاده لشگرک ٬ چند تا ماشین دنبال هم میرفتیم و کلی مسخره بازی در می آوردیم و گاهی شوماخربازی در می آوردم و برای آقا پلیسها نامه مینوشتم ! ارابه های مرگ اسم برازنده ای است برای این ۴ چرخهای آهنین !

اینجا خانه ی همیشگی من است ... حتی اگر آسمانش هر روز خاکستری تر شود...

پی دعوت نیمه رسمی !نوشت: از اونجایی که من الان خیلی ذوق مرگم که دوستان قدیم و جدید رو ببینم به پیشنهاد دوستان قرار شد به زودی زود دور هم جمع بشیم . چند نفر از مخاطبان دوست داشتنی هم که هنوز ندیدمشون ٬ مایل بودن طی قراری منت به سر ما بذارن و تشریف بیارن . خلاصه چون من به هیچ وجه نمیخوام کسی برنامه اش رو بهم بریزه و خودش رو مقید به این موضوع کنه و زحمت بیفته ٬و از طرف دیگه هم زمانی که ایران هستم خیلی خیلی خیلی کوتاهه و دلم برای خیلی هاتون تنگ شده و دوست دارم اگه بتونین ببینمتون ٬ لذا چه اونایی که در جمع ما بودن و چه اونایی که نبودن و قراره برای اولین بار ببینمشون کافیه یه خبر کوچولو بدین که مایل هستین و اگر خبر ندادین یعنی نمیتونین و سرتون شلوغه ... اینجوری خدای نکرده سوء تفاهمی پیش نمیاد. دیگه بقیه اش با من و دوست جونا ...یه عاااااالمه هم مرررررررسی