آنچه گذشت و میگذرد :-)
۱) هیجان انگیزترین کاری که در این مدت عدم حضور کردم خرید دو عدد فلاور باکس و یک گلدان بود که در آن نخودفرنگی و تربچه و ریحان و شاهی و نعنا کاشتم ! آب دادن به دانه های ریزی که توی خاک می کاری و جوانه های ریزی که بعد از مدتی سر از خاک در می آورند ٬ حس شیرینی دارد.... مثل حس کودکی که لوبیاهای خیس کرده اش زیر پارچه نمدار جوانه زدند... هیجان و ذوق زیادی دارم و لحظه شماری میکنم که ماه رمضان امسال با سبزی خوردن خانگی در فضایی که ریحان و شاهی جز یاد ایران چیز دیگری ندارد از دوستان و اطرافیان پذیرایی کنم ( حالا فکر نکنم بیشتر از یه بشقاب بشه ها ! :دی )
۲) دکتر س. را خیلی اتفاقی به همراه همسرشان دیدم . مردی مهربان و دوست داشتنی٬ بذله گو و فروتن ٬ فارغ التحصیل دانشگاه هاروارد و فول پروفسور ... استاد دانشکده حقوق دانشگاه تهران که متاسفانه سال گذشته از این سمت اخراج شده اند و به آمریکا مهاجرت کرده اند . نمیخواهم قضاوتی در مورد علت اخراج ایشان بکنم اما به هر حال هم کلامی و هم صحبتی با ایشان مرا برد به روزهای پر شر و شور "در پنجاه تومانی !" ... استاد را در یک فضای غیر رسمی ملاقات کردم. مرا با نام کوچک صدا میزد ٬ اما من خودم را همان دانشجوی ۱۸/۱۹ ساله میدیدم که جز واژه استاد چیزی بر زبانش نمی آید ...
۳)ماه رجب و شعبان برای من خاطرات خیلی زیادی دارد ... چه سالهایی که در اینجا گذراندم و چه سالهایی که بر حسب اتفاق در ایران بودم . یادش بخیر٬ همیشه روز نیمه و روز قبلش با تعدادی از دوستان میرفتیم عیادت بیماران بیمارستانها . هم تبریک میگفتیم و هم از آنها میخواستیم با دلهای شکسته شان دعا کنند . امسال اگر برایتان مقدور بود و فرصتی داشتید بد نیست سری به بعضی بیماران بزنید. یاد من هم باشید... هر سال برای بچه های بهزیستی هم مفصلا برنامه داریم که امسال من توفیق نداشتم ایران باشم و دوستان دیگر هر روز با ایمیلها و پیام هایشان دل را عجیب آب میکنند ... دوستان وبلاگی که پارسال در جمع ما بودند شاید دلتنگی اکنون من را بیشتر درک کنند . لیکن اینجا هم بیکار ننشستیم ! امسال به مناسبت نیمه شعبان جشنی برای کودکان و بزرگترها در دو سالن جداگانه در ویرجینیا در نظر گرفتیم که شدیدا مشغول آماده کردن برنامه های جشن هستیم ...من و دوستم مسئولیت سالن کودکان را بعهده گرفتیم و امیدوارم روز خوب و به یاد ماندنی ای برای بچه ها ثبت کنیم ...
۴) در رشته ی دومی که در کنار درس اصلی میخونم ٬ دو تا کیس مشاوره به عنوان پروژه این ترم بهم داده شده که تمام صحبتهای جلسه ضبط میشه و بعد در حضور استاد تحلیل میشه ! ستمی است برای خودش! کار طاقت فرسایی است و تهذیبی است برای شخص خودم! چند روزی هم با گروه دوستان و یک از اساتیدمان سفری برای کار و تفریح رفتیم که در کنار تجربیات خیلی زیادش٬ لذت درس و علم واقعی را در کنار لحظات شاد و دوست داشتنی برام به یادگار گذاشت و تا حدودی خستگی فوق الذکر رو برطرف کرد .هرچند درس و مشق در این دیار با تمام لذتهایش شوخی ندارد و پوست هر بنی بشری را غلفتی (قلفتی ؟) میکند !
۵)در یکی از شب نشینی ها منزل یکی از دوستان دو تا فیلم ایرانی که فکر میکنم زیر زمینی بود یا رو زمینی یا ... دیدم . فوق العاده مزخرف و اعصاب خرد کن !فکر نمیکنم درست باشد که اسم ببرم ٬ دلم نمیخواهد کسی به خاطر این بند از نوشته ام برود و این مزخرفات رو ببیند ! نقطه بارز هر دو ٬انحرافات جنصی و آزادیهایی که صرفا در پارت.ی و الکل و روابط آزاد خلاصه میشود ! من که به شخصه پیام شاخصی از آنها نگرفتم! اگر بنا به ساخت فیلمی با این موضوعات است٬ فیلمهایی که حول این محور در هالیوود ساخته شده بسی جذاب تر و قوی تر است ! واقعا نمیدانم هدف از ساختن این فیلمهای بی سرو ته و سطحی چیه ؟ یکی اگر میداند به من هم بگوید !!!
p.s: هدف از نوشتن این پست این بود که اعلام کنیم که خوبیم و خدا رو شکر خوش میگذرد و این صوبتا ... شما هم این ایام به جای ما حسابی خوش بگذرانید و احیانا هر جایی که حس کردید دلتان یک قدم به خدا نزدیکتر شده یاد ما هم باشید
شیشه دل از کفم افتاد ،گفتم : "هی" بگیر !