محمد علی عزیزم
بعضی وقتها یه نوشته میتونه سرآغازی باشه برای یه عده و تلنگری باشه برای دل های آماده ... نمیدونم ...
پست قبل رو تو حال و هوای عجیبی نوشتم . اون شب میخواستم برم یکی از واحدها . وحید (وب گپ)مصرانه ازم خواست هماهنگ کنم تا ایشون هم تشریف بیارن . با اینکه فقط یک ساعت تا موعد قرارمون با بچه ها مونده بود ٬ اما بهش گفتم سعیم رو می کنم . راستش یکم تو رودربایستی قرار گرفته بودم .اما خب به لطف خدا جور شد و رفتیم . تو این پست شرح ما وقع اون شب رو توضیح داده . همین اتفاق باعث شد خیلی ها اعلام آمادگی و ابراز علاقه به حضور در چنین برنامه هایی بکنن .خیلی ها متاثر شدن و پستهای مرتبطی نوشتن . خیلی ها دلشون سوخت و دعا کردن . همه و همه یه جورایی تو حال و هوای خاصی قرار گرفتن و این اتفاق خیلی خوبی بود .خب دیشب هم جای همه خالی با بقیه دوستان رفتم فشم . که البته نشد در خدمت دوستان وبلاگی و البته وحید آقا باشیم . امشب هم رفتیم به یه مرکزی در یاخچی آباد که یکی از دوست داشتنی ترین واحدهاییه که میریم . فردا شب قراره وحید آقا شرحش رو بنویسه .
و اما داستان دردناک محمد علی ..... این پست رو بخونید . شرح محمد علی رو خیلی خلاصه تو کامنتهای همون پست توضیح دادم . بچه های آسمونی برای محمد علی عزیز دو تا آهنگ خوندن که این لینک یکیشونه :
شیشه دل از کفم افتاد ،گفتم : "هی" بگیر !