لیدی شوماخر و پلیس 110 !
نمیدونم تا حالا شده با سرعت۱۴۰/۱۳۰ کیلومتر در ساعت٬ توی جاده ٬ اتوبان و ...تخته گاز بری و شیشه های ماشینت رو بدی بالا و صدای آهنگت رو تا مرز کَر شدن خودت بالا ببری ؟! اگه می شد مثلن تو جاده عباس آباد با این سرعت بری که نور علی نور بود ! اما خب میتونی چشماتو ببندی و رخش سفیدت رو تو اتوبان حکیم ٬از غربی ترین نقطه تا شرقی ترین نقطه ٬ ساعت ۲ نیمه شب بتازونی و تصور کنی تو جاده عباس آباد یا مثلن "west virginia " ** هستی ! میتونی اصلن شیشه ها رو بدی پایین و موهای نرم و نازکت رو بسپری دست باد و دستت رو از پنجره بیاری بیرون و حس پرواز رو تجربه کنی . میتونی این کار رو از روی "خوشحالی تمام" یا از روی "ناراحتی تمام" بکنی که اونوقت چشماتم قطعن بارونی میشه و به فضاسازی محیط کمک میکنه !! خب بنده دیشب تصمیم گرفتم به دلیل " ناراحتی تمام " کمی حس جناب شوماخر رو در وجودم تداعی کنم ! خدا رو شکر به برکت فرزند کمتر ٬ زندگی بهتر و یکی خوبه ٬دوتا بسه ٬ جمعیت ما کنترل شده و نیمه های شب میشه یه نفسی تو این شهر کشید !! دیشب با یکی از دوستام که خونشون منتها الیه غرب تهرانه ٬ قرار داشتم و خلاصه درد دلهامون منو برد به تلخ ترین نقطه هایی که تو زندگیم وجود داشت . بعد از اینکه ازش جدا شدم٬ از خلوتی "شاهراههای اصلی کشور" استفاده نموده و دق و دلی روزگار بی مرّوت رو بر سر "بنزین لیتری ۱۰۰ تومن " و استهلاک لاستیک و رخش نجیب و زبون بسته ام خالی کردم ! صدای بلند ِآهنگِ حس تازه ی هلن توی اتاقک ِمشکی ِماشین ٬تمام آتیشهای زیر خاکستر رو زنده میکرد ... وقتی اون موقع ِشب٬ صدای آهنگت رو بلند میکنی و در ماشینت رو قفل ٬ احساس ِنا امنی "نیمه شبهای تهران " رو برای خودت تبدیل به امنیتی شیرین میکنی .دیگه میتونی نگران ماشینهای مدل بالا و جوانکهای مست و سرخوش ِ شهرت نباشی . دیگه نگران ِاین نیستی که پسری مسیری طولانی تو رو تعقیب کنه تا بلکه به وصال نائل بشه ! شوری و خیسی اشکام ٬ ریمل مژه هام رو می شست و بایگانی مغزم دنبال چراهای بی جواب ذهنم بود !
از اونجا که اینجا ایرانه و هیچ لذتی پایدار نیست ! حسِ مطبوع شوماخری ِبنده٬با صدای آژیر ِماشین پلیس به طرفة العینی به فنا رفت ! نا خود آگاه دستم به سمت روسری ام رفت و لیزی روسری کمکم کرد تا زودتر حجاب اسلامی ام رو رعایت کنم ! زدم کنار اتوبان ٬شیشه ماشین رو دادم پایین و بالتبع صدای خانوم هلن رو هم تعطیل کردم ! جناب سروان بعداز یه ۱۰ دقیقه ای سوال و جواب و بازدید مدارک و اطمینان ازینکه بنده مشاعرم رو از دست ندادم ! بنده را تهدید به خوابوندن ماشین فرمودن ٬ اما خودشون به این نتیجه رسیدن که این کار از مصادیق "برخوردهای غیر اصولی" است و فرد ِخاطی را نادم و پشیمان که نمیکند هیچ ! بلکه جری می نماید !! لذا بدون هیچ گونه جریمه نقدی و غیر نقدی فرمودند که اگر نیاز هست بنده را تا مسیری اسکورت نمایند ! و خب وقتی من خیال ایشان را راحت کردم که نیازی نیست٬ بنده را به خدای متعال سپردند و مِن باب گرسنگان و درندگان شهر هشدار دادند و تقاضا فرمودند هر چه سریعتر با سرعتی مجاز ! به کانون گرم خانه و خانواده بپیوندم ! من هم که حرف گوش کن ٬ در حالیکه حداکثر ۷-۸ دقیقه با خونه فاصله داشتم ٬ نیم ساعت دیگه از حس آقای شوماخر رو با سرعتی کمی کمتر ربودم و سپس به آغوش پر مهر خانواده بازگشتم !!
** " west virginia" یکی از زیباترین ایالات آمریکا است .طبیعت و کوههای زیبای این ایالت بی نظیره . ایالتی بکر و دست نخورده با جاده های صاف و پیچ دار ٬ با منظر گاه های (view ـــ خواستم فارسی رو پاس بدارم والا !) فوق العاده !
شیشه دل از کفم افتاد ،گفتم : "هی" بگیر !