ندای غربت
کاهی نوشت ۱ :از همه دوستان عذر خواهی میکنم که چند روزی نبودم و کمتر سر زدم اینطرف و اون طرف . راستش زندگیم بواسطه زنبوری چند گرمی مختل شده بود!میخواستم شرحش رو بنویسم. که نوشته زیر به نظرم واجب تر اومد . حالا زنبوره دیر نمیشه !
کاهی نوشت ۲: خیلی در جریان ماجرای قرآن سوزی و قس علی هذا نیستم. فقط شنیده ام . اما رفتم وبلاگ برگی از دفتر خاطرات(کیارش) مطلب قشنگی رو از دکتر شریعتی نقل کرده بود . با اجازه اینجا هم میذارمش . چند خط بیشتر نیست ٬ حوصله کنید بخونید . ارزش تامل داره ...
" قرآن! من شرمنده توام ٬اگر از تو " آوازمرگی" ساخته ام٬ که هر وقت در کوچه مان٬ آوازت بلند میشود٬ همه از هم میپرسند " چه کس مرده است؟! " چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است ...
قرآن! من شرمنده توام٬اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام ! یکی ذوق میکند که تو را بر روی برنج نوشته ، یکی ذوق میکند که تو را فرش کرده ، یکی ذوق میکند که تو رابا طلا نوشته ،یکی به خود میبالد که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و ...! آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم؟ قرآن ! من شرمنده توام ٬ اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند، آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی ها . اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند٬ مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است !!
قرآن! من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،خواندن تو از آخر به اول ، یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند ،حفظ کنی،تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند٬خوشا به حال هرکسی که دلش رحلی است برای تو .آنانکه وقتی تو را میخوانند چنان حظ میکنند٬ گویی که قرآن همین الآن بر ایشان نازل شده است.آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم ! "
شیشه دل از کفم افتاد ،گفتم : "هی" بگیر !