هر روز که وبلاگم رو باز میکردم ٬ اون هدر (header ) ساسی مانکنی اش رژه ای میرفت روی اعصاب من که به طرفةالعینی صفحه را می کشیدم پایین تا اون قرمز ِ بد رنگ با اون حبابهای مسخره رو نبیبنم !روزی روزگاری بنده خدایی که از بردن نامشان به درخواست خودشان معذورم ٬گفت : غصه نخوری ها کاهی جان ٬ خودم برات هدر میزنم ! اگه هم عجله نکنی و وقت بدی ٬ قالب درست میکنم ! گفتیم دست شما درد نکنه ٬ما قالبمان را دوست می داریم ... به جز هدرش ! شما همان هدر لطف کنید خوب است .گذشت و بعد از مدتی چند تا هدر هم لطف کردن و طراحی نمودن اما به مذاق بنده خوش نیامدو البته ایشان گفت هر وقت بخواهید بنده هدر مطابق میل طراحی میکنم. اما خب هر بار به دلیلی نشد . ... بی خیال شدم و هر روز به وبلاگهایی که خودشان هدر یا قالب دارند با حسرت تماشا میکردم ...! روزی روزگاری به وبلاگ وقتی دلم تنگ میشود رفتم ٬ دیدم صاحب این وبلاگ هر روز در و دیوار خانه اش را عوض میکند و هدر های مختلف و ... خلاصه دیگه طاقت نیاوردم . گفتم مژده خانوم شما هم هی این هدر را عوض کن و دل ما را آب کن ! بنده خدا هم اومد و کامنتید و گفت : حالا که اینجوریه برات هدر درست میکنم ! من هم ذوق مرگ شدم اما به چند ساعتی نکشید که عیش ما منقش شد. چون بعد از تحقیق وتفحص گفت: قالبت یه جوریه که نمیشه به راحتی تغییر داد و باید کسی این کار رو بکنه که برنامه نویسی بلد باشه ! من طراحی می کنم اما شما به همان شخص شخیص اولی بگو برایتان در قالب بذارن .دوباره رای زنی ها شروع شد ... من هم به همان شخص اولی گفتم ٬ او هم نگاهی کرد(به قالب ) و گفت: باید کد نویسی بشه ببینیم جواب میده یا نه ! [کاهی در آن لحظه : مورچه چیه که کله پاچه اش چی باشه !]  و در ادامه گفت : فعلن سرم شلوغه و خلوت شد درستش میکنم ! همان روز حامد عزیز  آدرس فیدش رو ارسال کرد و من هم گفتم : آقا جان بی خیال ... من تعطیله تعطیلم ! همون گوگل ریدرمان را به هزار ضرب و زور اینجا چپاندیم ! خلاصه صحبتها همینجور رسید به این موضوع که این قالب با این هدر ساسی مانکنی اش ! اینجوری شده و من االان حالم گرفته وایناست ... بنده خدا هم حس انسان دوستی اش گل کرد(می بینید کار خدا رو ) و گفت: هدر مبارک رو بده من برات بذارم تو قالب ! قالب ما رو رویت فرمودند و گفتند : بسی مشکل است این کار ...!!  چون همه چیزش کد شده ! [کاهی در آن لحظه: ای تو روحتون طراحان قالب ساسی مانکنی ! ] خلاصه از طرفی من نتونستم مژده خانوم رو گیر بیارم و بگم خانوم باسلیقه عنایتی !! چون وبلاگشان باز نمیشد ... ! حامد جان هم لطف کرد و این قالب را اول دستکاری کرد و ما ذوق مرگ شدیم به دو دلیل : اینکه فهمیدیم ایشان این کاره هستند و دوم اینکه بدون اینکه من بگم فهمید بنده منظورم چیه و خلاصه در صلح و صفا ٬ بدون هیچ گونه ضرب و شتمی از اون اوضاع در اومد ... و اما ماند این هدر بینوا ...! از آنجاییکه این آقای روانیها یعنی همون حامد از خساست شدید امروز از اینترنت پر سرعت محروم می شدن مجبور بودیم دیشب تا آخرین لحظاتی که تایم سیندرلا تمام می شد و لپ تاپ من کدو می شد و مغازه آقای حامد تبدیل به کلبه ای محقرانه ! کار را به جایی برسانیم تا ان شاء الله در آینده نزدیک ما را بیش از این کیفور کند ! الان به طرز وحشتناکی خوشحالم که از شر اون هدر ساسی مانکنی خلاص شدم !مطمئنم شما هم خوشحالید.من فقط و فقط سادگی اون قالب رو دوست داشتم!

خلاصه اگر انسان خیر خواهی از اینجا رد می شود و توانایی طراحی یک عدد هدر کیفور کننده مناسب با اسم و فضای اینجا را دارد ٬ بنده استقبال که سهله ...دعای خیرم را تا ابد پشت سر خودش و خانواده اش بدرقه می نمایم ! خلاصه اینجوری ....

تشکر نوشتی از اون ته ته های دل : حامد عزیز  یعنی مدیریت محترم تیمارستان ... کلمات بضاعتشان محدود است و نمیتوانند ادای دین بکنند ... هیچ وقت ! از اینکه با سعه صدر ٬ با وجود خستگی زیاد ساعتها وقت گذاشتی ... خیلی خیلی خیلی ممنونم و سپاسگزار ....